تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
عمود را بديد ، خرم شد ، برداشت و بياورد و در آن كنج خانه نهاد و مسند خود را بينداخت و بنشست در انتظار آنك قنطروس كى بيايد . چون شب درآمد سنبل بيامد و شمع معنبر در لگن زرين درآورد و برابر جهان‌افروز بنهاد و بيرون رفت و خوان « 1 » زرين بياورد و انواع نعمتها بياورد و در پيش جهان‌افروز نهاد . خواست كه بيرون رود جهان‌افروز نگداشت و گفت اى خواجه سنبل ، بنشين كه باهم طعام خوريم . سنبل بنشست و با جهان‌افروز بيكجا نعمت خوردند و در ميان طعام خوردن بسيار تكلف با سنبل كرد تا از شب خيلى بگدشت . سنبل گفت وقت آمدن ملك است برخيزم و اگر از غلام و كنيزك و خادم كسى باشد ايشانرا دور كنم كه ملك چنين فرموده است . بيرون آمد و آنچه كردنى بود بكرد و بر در حرم در انتظار ملك مىبود تا از شب يك نيمه بگدشت . سنبل در انتظار ملك بود كه ناگاه ملك بيامد ، سنبل پيش‌رفت و خدمت كرد . قنطروس گفت اى سنبل در چه كارى ؟ اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه سنبل گفت اى ملك در انتظار توايم ، بيا كه خوش‌آمدى كه كارها بمراد است . قنطروس گفت اينك آمدم ! سنبل پرده برانداخت و گفت بسم اللّه ، فرماييد كه خوش عيشى خواهى كردن و عمر رفته را از سر خواهى يافتن و از نو جوان خواهى شدن ! قنطروس خرم شد و رغبتش زيادت شد و قدم در حرم نهاد و بىتكلف درآمد . خرامان‌خرامان چنانك داماد پيش عروس رود و يا عاشق پيش معشوقه خرامد ، بعشق و ارادت پيش مىآمد . بيچارهء مسكين نمىدانست كه استقبال مرگ ميرود . مثل گوسفند كه بپاى خود بسلاخ‌خانه آيد ، درآمد و بىتكلف در پيش جهان‌افروز بنشست . جهان‌افروز بر خود بلرزيد كه تا عمر او بود هرگز بيگانهء نرينه در پيش او ننشسته بود . عظيمش سخت آمد ، باز پس‌تر شد . سنبل خادم بيرون رفت و در را پيش كرد و پرده فروگداشت و در قفاى پرده بايستاد كه تا ملك چون داماد شود ، او را طلب كند ، او اندرون رود .
هامش
( 1 ) - در اصل : خان .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 573 | مولانا محمد بن احمد بيغمى