تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
تسلى كردند و خلعت بخشيدند . آن روز ملك قنطروس در حرم نيامد و بدان كار مشغول بود . گلنار را روز فرصت و نصرت بود . چون معلوم كرد كه پدرش امروز بر تخت و مجلس امرا خواهد بود ، گلنار را نيز آرزوى مجلس و صحبت شد . ريحان خادم را طلب كرد و حكم كرد تا مجلس شراب بياراستند « 1 » و اسباب تمام در حرم بردند و در حرم بر روى غير بربستند . بعد از آن ريحان خادم را آنجا فرستادند كه جهان‌افروز بود و خادم را گفت برو پيش جمشيد و بگو ، بيت :
برخيز و بيا كه حجره پرداخته‌ايم * وز بهر تو ما پرده برانداخته‌ايم با ما بشرابى و كبابى در ساز * كين هردو ز ديده و ز دل ساخته‌ايم
جهان‌افروز پيش گلنار آمد ، گلنار برخاست و جهان‌افروز را استقبال كرد و گفت ، شعر :
خانه خالى و مى روشن و من عاشق و مست * همه اسباب طرب هست ، تو درمىبايى
بعد از آن سر و دست جهان‌افروز را بگرفت و بياورد و در پهلوى خود بنشاند و شراب گل‌رنگ گلبوى در جام لعل فروريخت و بدست جهان‌افروز داد كه دركش و وقت را غنيمت‌دان و فرصت را ضايع مكن . جهان‌افروز بستد و گفت ، بيت :
مجلس امن و بهار و بحث عشق اندر ميان * نستدن جام مى از جانان گران جانى بود
بگفت و خوش دركشيد و بدست گلنار داد . گلنار باز پر كرد و دركشيد . پس جام مى در گردش درآوردند . خانه خالى و شراب صافى ، جاى آراسته و موضع پيراسته ، مقام خوش و ياران دل‌كش ؛ در عيش و طرب بر روى خود گشودند ، به ايمنى و سيكنى خوش بنشستند . اما ، چنين روايت كرده‌اند كه سنبل خادم در كمين بود ، چون با ملك قنطروس گفته بود كه من ترا بسر وقت ايشان ببرم كه تو هردو را مست خراب بيك‌جا بگيرى و دستها در آغوش باهم ببينى . سنبل خادم بدانست كه امروز روز فرصت و ايام نصرتست . چندان صبر كرد كه شب درآمد و آن هردو نازنين مست شدند و
هامش
( 1 ) - در اصل : بيارايند .