كه از بر قيصر آمده است او را بياريد . برفتند و آن رونده را بياوردند . درآمد و در پيش ملك قنطروس خدمت كرد و وظيفهء ادب بجاى آورد . ملك سؤال كرد كه از كجا مىآيى و چه خبر آوردهاى ؟ آن رونده مكتوبى بيرون آورد و بدست سرهنگى داد و بر گوشهء تخت ملك قنطروس بنهاد . ملك برداشت و مطالعه كرد . نوشته بود كه
ملك قنطروس شاه عماسيه را معلوم باشد كه چون سپاه ما از دست ظلم ايرانيان پراگنده شدند ، اكنون در فلان موضع گرد آمدهايم و باز در طلب سپاه فرستادهايم كه از ولايات و شهرها و قلعها با مال و خزينه و يراق لشكر گرد آيند تا حدى كه نيكانديش وزير را بر طرف قسطنطنيه بپاىتخت شاه طاطوس فرستادهام كه از آنجا لشكر بيارد و چنين معلوم كرديم كه نيكانديش وزير با سپاه دويست هزار سوار با چند سر پهلوان مثل بلاكيوس و فلاكيوس مىآيند ، و ملك قيصر روم و شاه سرور يمنى سوگند خوردهاند كه ما دست ازين كار بازنمىداريم تا ملك قيصريه را و ملاطيه را از دست ايرانيان بيرون نمىآريم ؛ و چون فرصت يابيم بملك ايران رويم و ملك ايرانرا بگيريم . غرض ازين تصديع آنست كه چون مكتوب بشرف مطالعه رسد ملك قنطروس سپاه عماسيه و آن طرف را جمع آورد كه چون جملهء لشكرها جمع آيند به « 1 » اتفاق جواب سپاه بگوييم و خون پهلوان ميراق بخواهيم والسلام .
ملك قنطروس چون از صورت مكتوب معلوم كرد گفت جملهء عالم را معلوم است كه من هرگز به خدمت ملك عسطور نرفته بودم ، فرزند دلبندم پهلوان ميراق را فرستادم ، رايگان هم بدست دختر ملك عسطور بهلاك آمد . مرا هيچ عداوتى با ايرانيان نبود و نيست و با ايشان هيچ خصومتى ندارم و از فرستادن لشكر و آمدن خود پشيمانم كه چرا رفتم . ازين نوع سخنى چند بگفت . بعد از آن جهران وزير گفت اى ملك خون پهلوان ميراق را نخواهيم گداشتن البته لشكر جمع كنيم و بجنگ سپاه ايران رويم و چندان تيغ بر فرق ايرانيان زنيم كه خون ايشان به ايران رسد . آن پيك را
هامش
( 1 ) - در اصل : تا به .