كارسازى كرده باشيد ، از شهر بيرون آييد و خود را برين سپاه بزنيد ، باشد كه يزدان نصرت دهد تا اين لشكر را بشكنيد و مبارزان خود را از دست اين قوم بيرون آريم . ايشان گفتند كه ما خود كارسازى كردهايم كه تا فردا جانبازى كنيم . چون شاهزاده كرمانشاه و پهلوان پيلتن رسيدند ، اميد هست كه كارهاى دشوار بر ما آسان شود .
پس بهروز آنچه گفتنى بود بگفت و هم در آن شب از قيصريه بيرون آمد ، نظرش بر آن دارها افتاد ، نگاه كرد پانزده دار ديد كه آن كافران از براى آن مؤمنان زده بودند . بهروز عيار در حال خنجر بركشيد و آن دارها را سرنگون كرد و بينداخت . بعد از آن گلبانگ بر قدم زد و در آن بيابان دوان شد ؛ تا عمر بهروز عيار بود از آن بشتابتر هرگز نرفته بود . از شب هنوز خيلى مانده بود كه بدان سپاه رسيد . در حال در پيش كرمانشاه آمد و آنچه بود از صورت حال بگفت . در حال در طلب پيلتن فرستاد ، پيلتن درآمد و او نيز از صورت حال معلوم كرد . در حال سوار شدند و در عقب بهروز عيار روانه شدند و بتاختن تمام مىآمدند تا كى رسند و حال ايشان چون شود .
اما مؤلف اخبار گويد كه چون شب درگدشت و صبح صادق بدميد و زنگى شب از حملهء روز روشن برميد ، بيت :
چو شاه روم شد بر مسند عاج * ربود از شاه زنگى در زمان تاج
برآمد آفتاب از برج انور * جهانى شد ز نور خور منور
در اول روز بود كه غلغله و آشوب در سپاه روم افتاد كه امشب آن دارها را كه از براى قتل ايرانيان زده بوديم همه را انداختهاند . قيصر بخنديد و گفت برويد و از نو دار بزنيد كه البته ما امروز اين ايرانيانرا سياست خواهيم كردن .
آواز كوس برآمد ، سپاه روم غرق آهن شدند و بعضى دارها ميزدند . امراى ايران دل از جان برداشتند . خلق قيصريه از صد هزار هزار ( ! ) بر سر برج و باره برآمدند .