دروازهء قيصريه گشودند و سپاه ايران غرق پولاد از دروازه مركب بيرون جهانيدند و بنام مظفر شاه آواز برآوردند و گفتند دولت شاه ايران فيروز شاه باد ! طيفور وزير آن حرامزادهء گزير دست در ريش زد و نيمه بركند و بر باد داد و گفت همين لحظه اين بنديانرا بخواهند بردن ، اينها را بازگردانيد كه مجال كشتن نيست ! او درين سخن كه غوغا از قفا برآمد كه سپاه ايران بر بنه زدند و جنگ درانداختند .
چون قيصر را معلوم شد كه لشكر دشمن از قفا رسيدند و بر بنه و خزينه زدند ، قيصر عنان بگردانيد كه بدفع ايشان مشغول شود ، پهلوانان ايران دارها را در ميان گرفتند و جملهء آن پهلوانانرا بتوفيق خداى تعالى خلاص كردند و در حال در قيصريه درآوردند . پهلوان فرخزاد و سيامك سياهقبا و ديگر پهلوانان غرق سلاح شدند و از شهر بيرون آمدند و خود را بر سپاه روم زدند و جنگ آغاز كردند .
القصه جنگ گرم شد و گردوغبار برآمد . سپاه ايران از دو طرف ايشان درآمدند و از آن كافران ميكشتند و مىخستند و عظيم جنگى ميكردند كه در آن مدت كه در روم بودند هرگز چنان حربى نكرده بودند . على الخصوص كه جهان پهلوان پيلتن نو آمده بود و بمحبت برادرش فرخزاد حرب مىكرد . بيك لحظه از هردو طرف جويهاى خون روان شد و از كشته پشته كردند . اين لشكر كه از فارس و عراق نو رسيده بودند عظيم مىكوشيدند كه جمله مرد و مبارزان روز نبرد بودند .
چنانك حكيم فردوسى فرمايد ، بيت :
شده نامور لشكرى انجمن * يلان سرافراز شمشيرزن
به خون آب داده همه تيغ را * بدان تيغ برنده مرميغ را
سپاهى چو درياى جوشان بجنگ * همه تيز كرده بكينه دو چنگ
سپاهى كه هنگام ننگ و نبرد * ز جيحون بگردون برآرند گرد
سپاهى بكردار پيلان مست * كه با جنگ ايشان شود كوهپست
سواران شايستهء كارزار * همه جنگجوى و همه نامدار