برآمد چراغ و مشعله و فانوس بر سر حصار برآوردند و پاس مىداشتند و در سپاه روم منادى مىكردند كه اى لشكريان فردا جنگ خواهيم كردن ، كارسازى كنيد كه فردا حرب خواهد بودن . اين خبر بفرخزاد و مبارزان كه دربند بودند رسيده بود كه اين كافران فردا قصد شما دارند و در برابر حصار از براى شما دارها زدهاند . جمله پريشان و گريان شدند . سيامك سيهقبا گفت اى برادران مترسيد و دل در كرم خداى تعالى بنديد كه بىحكم او هيچ نيست . حاليا تا فردا چند ساعت مانده است ، اگر خواهد بكن فيكون قادر است كه حال به حال بگرداند كه بزرگان گفتهاند ، بيت :
نه يكساعت نه يك لحظه ، بيكدم * دگرگون مىشود احوال عالم
آن مبارزان دل در كرم خداى تعالى بستند و اميد از حيات خود برداشتند و يكديگر را وداع ميكردند و از هم حلالى ميخواستند و در انتظار كه فردا چون شود و حال ايشان بكجا رسد . ايرانيان در ميان شهر در كارسازى آنك فردا چون روميان قصد پهلوانان ما كنند ما سربازى و جانبازى خواهيم كردن و دل از كار ايشان خواهيم پرداختن ، اما خداى تعالى را حكم ديگر بود .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه ملك داراب را از ناپديد شدن فيروز شاه خبر كرده بودند و از برگشتن قيصر روم و سرور يمنى معلوم كرده بود ، حكم چنين كرده بود كه برادر مظفر شاه كه او را كرمانشاه ميگفتند ، كه پادشاه اصطرخ بود ، با پهلوان زادهء ايران برادر فرخزاد ، پيلتن پهلوان ، با پيلپاى عيار و صد هزار سوار از فارس و خوزستان و لرستان بمدد مظفر شاه بروند و ملك قيصريه را از دست ندهند و آنجا باشند تا وقتى كه فيروز شاه پيدا شود كه طيطوس حكيم چنين حكم كرده است كه فيروز شاه هم آنجا پيدا خواهد شدن و آن سپاه بشتاب تمام مىآمدند تا به حد روم رسيدند . از صاحب خبران شنيدند كه سپاه ايران در قيصريه گريختهاند و چند مبارز مثل فرخزاد و سيامك و خورشيد شاه و جمشيد شاه گرفتار شدهاند . بهروز