طيفور وزير گفت ما تنى چند از امراى ايران دربند داريم و ميخواستيم كه ايشانرا گردن بزنيم ، چون معلوم كرديم كه ملك مىآيد ، كشتن ايشانرا موقوف داشتيم تا در حضور تو به خون ميراق ايشان را گردن بزنيم و سرهاى ايشانرا بر سر نيزه كنيم كه جمله را ميراق گرفته بود . قنطروس گفت مرا در كشتن ايشان به حضرت ملك عسطور مرادى هست كه در روزى كه ملك با حصاريان جنگ كند حكم فرمايد كه چند دار برابر حصار بزنند و آن ايرانيانرا برهنه و دست و گردن بسته بپاى دار بياورند و در برابر ايرانيان بر دار كنيم و تيرباران كنيم و بزارىزار ايشانرا بكشيم و به عذاب تمام بهلاك آريم . عسطور گفت چنين كنيم كه تو گفتى .
قنطروس گفت تا پنج روز عزاى ميراق بداريم بعد از آن به كشتن ايرانيان پردازيم .
برين مقرر كردند و بعزاى ميراق مشغول شدند ، كه برين معنى چهار روز بگدشت .
قيصر حكم كرد تا در سپاه منادى كردند كه فردا روز جنگ خواهد بود ، طيفور وزير بفرمود تا بر كنار خندق دارها زدند كه فردا اين مبارزان ايرانى را بر دار كنيم . اين خبر در شهر قيصريه افتاد كه فردا لشكر قيصر روم حرب خواهند كردن و از براى قتل مبارزان ايرانى بر كنار خندق دارها زدند . اين خبر بمظفر شاه كردند كه چنين حالتى واقع شده است . مظفر شاه گردان ايرانى را طلب كرد و گفت چه مصلحت ميدانيد كه دشمنان ما را دريافتند ! فردا مبارزان و ياران ما را در برابر ما بزارىزار بر دار خواهند كردن ! امرا گفتند ما بكدام چشم توانيم ديدن و حال ما چه خواهد بودن ؟ ما را عمر بچه بايد كه ياران و برادران ما را برابر ما بقتل آرند . جمله يك جهت شدند كه هرچه باشد باشد و هرچه بادا بادا ! فردا از شهر بيرون خواهيم رفتن و جنگ مردانهوار خواهيم كردن ، اگر كار كرديم و دوستان خود را خلاص كرديم نيكو و اگر نتوانيم جمله بقتل آييم ، بارى نبينيم كه با ياران ما چه بيداد ميكنند . اين بگفتند و بكارسازى حرب فردا مشغول شدند و يكديگر را وداع مىكردند و زن و فرزند را وصيت مىكردند . چون شب
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٤٤