تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
سازم و چه دوا كنم ؟ طم‌طام وزير گفت اكنون فايده‌يى نيست ، ميراق زنده نخواهد شدن ، مصلحت در آنست كه اين سردارانى كه از سپاه ايران دربند داريم اين دم ايشانرا نكشيم و همچنان دربند بگداريم تا ملك قنطروس بيايد ؛ او را استقبال كنيم و نيكو عزا بداريم و اين سرداران كه دربند داريم جمله را به دو بسپاريم و يا خود در نظر وى جمله را هلاك كنيم تا او را تسلى شود . به غير ازين ديگر هيچ تدبيرى نيست . جمله گفتند كه طم‌طام وزير راست ميگويد . عسطور گفت كاشكى آن رعنا جهان‌افروز گرفتار شده مىبود ، او را بدست قنطروس مىداديم كه بزارى زارش ميكشت كه هر خرابى كه ما را واقع شد از شومى آن رعنا بود . يكى از امرا گفت كه مرا معلوم است كه جهان‌افروز زخمى عظيم در ميان فرق خورده بود ، اما ندانم كه حال او چه شد . بدين جهت قتل مبارزان در توقف انداختند و بعد از آن بعزاى ميراق مشغول شدند . اما راوى اخبار چنين روايت مىكند كه چون جاسوسان سپاه ايران از صورت حال تمام معلوم كردند ، عزم شهر قيصريه كردند . قيصر روم حكم كرد كه فردا سپاه شهر قيصريه را حصار كنند . جاسوسان بازگشتند تا بر در شهر رسيدند ، نشان نمودند و در شهر قيصريه درآمدند و در حال به خدمت مظفر شاه آمدند و آنچه شنيده بودند از آمدن قنطروس پدر ميراق عماسيه‌يى و توقف قتل مبارزان به جهت آمدن او و ناپديد شدن جهان‌افروز جمله را بگفتند . مظفر شاه گفت ندانم كه سرانجام كار ما چه خواهد بودن كه روزبروز و دم‌بدم شكست بر سپاه ما مىآيد ! فيروز شاه كه اصل ما بود ناپديد شد و هيچ از حيات و ممات او آگاهى نداريم و چند امير كه سرداران سپاه ما بودند كه قرار و مدار لشكر ما بريشان بود ، بىاختيار بدست اين كافران گرفتار شدند و اميدى كه بجهان‌افروز داشتيم كه كليد اين مملكت او بود ، او نيز ناپديد شد و ما همچنين درين حصار محبوس مانده‌ايم و از عاقبت خبرى نداريم . طيطوس حكيم گفت كه عاقبت خير خواهد بودن ، و اين همه غم بسرآيد و فيروز شاه پيدا شود و امرا