تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
بقيصريه نهاد . چون قيصر معلوم كرد كه قنطروس مىآيد عظيم ملول شد گفت قنطروس بيايد و فرزند را نبيند بغايت مشكل خواهد بودن . امرا گفتند كه مصلحت در آنست كه حاليا كشتن ايرانيانرا موقوف داريم تا آمدن قنطروس . چون او بيايد اين چند كس كه دربند داريم جمله را به دو دهيم و بگوييم كه به خون پسرت بكش . بدين سبب كشتن آن مبارزانرا موقوف داشتند . اما ؛ راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه چون جهان‌افروز دختر قيصر روم به مكر طيفور شوم در آن جنگ‌گاه ناپديد شد ، سپاه هرچند كه او را جستند نيافتند . سبب ناپديد شدن او آن بود كه در ميان حربگاه دو دستى حرب مىكرد كه از ناگاه بىاختيار زخمى عظيم بر ميان سر خورد . وقت آن بود كه از پشت مركب درافتد . چون سپاه ايران بجملگى حمله كردند و آن‌دو لشكر بهم برآمدند و گردوغبار پيچيدن گرفت ، به زحمت تمام جهان‌افروز از ميان آن جنگ‌گاه « 1 » بدر رفت . مركب نيك داشت ؛ سپاه ايران باروبنه آنچه داشتند در قيصريه برده بودند كه طاقت جنگ كردن نداشتند كه جملهء مبارزان ايشان دربند بودند ، بناكام شكست بر سپاه ايران آمده بود ؛ جهان‌افروز را محل آن نشد كه در قيصريه رود ، مجال چه باشد كه اختيار نداشت . عنان مركب محكم گرفته و سر بر زين كوهه نهاده گرسنه و تشنه در آن صحرا ميرفت و نميدانست كه كجا ميرود . شب بود [ كه ] از ميان آن‌دو سپاه بيرون افتاد . گويند كه در آن چهل فرسنگى « 2 » بر قلهء كوهى ديرى بود و در آن دير رهبانى بود جمجاغ راهب نام كه از خلق عالم كنارى گرفته بود و دايم شب و روز و روز و شب بطاعت مشغول بود و در آن مملكت شهرتى تمام داشت ؛ خلق آن مملكت برو اعتماد و اعتقادى تمام داشتند ، هرچند كه او بكس التفات نمىكرد و خوردن او بجز از بيخ گياه صحرا نبود . تقدير خداى تعالى چنان بود كه جهان‌افروز با آن مركب بعد از چند روز بر آن طرف افتاد ، دست بر يال مركب زده و سر بر زين نهاده و خون بسيار از او رفته و بيهوش شده در آن
هامش
( 1 ) - در اصل : جنگاه . ( 2 ) - در اصل : چهل فرسنگ .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 531 | مولانا محمد بن احمد بيغمى