تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
سيامك و قادر شاه و شيرين‌سوار و رستم اردستانى و بهمن زرين‌قبا و خورشيد شاه و فهر و مهر و جهر طايفى . جمله را برهنه كردند و دست و گردن بسته برابر قيصر بازداشتند . عسطور بخشم و غضب دريشان نگاه كرد . گفت عاقبت دولت من كار خود كرد ، اول فيروز شاه كه اين همه جور و جفا در عالم كرد در جهان نيست شد و هيچ‌كس ندانست كه چون مرد و كجا مرد و بچه زارى بهلاك آمد و ملك داراب در ايران بفراق او بخواهد مردن . اينك امراى پاىتخت او ، بدين خوارى « 1 » و زارى ايشانرا در پاىتخت خود بسته مىبينم . ده ! اين قوم را گردن بزنيد كه جملهء ايرانيانرا بزارىزار خواهيم كشتن و باقى را اسير خواهيم كردن ! فرخ‌زاد چون اين سخنان بشنيد نعره بر قيصر زد و گفت اى ربيعا اعتماد بر دولت نيست و دولت و سعادت و شجاعت و مبارزت و سلطنت و مملكت جمله ميرود و نمىماند نام نيك بايد كه در عالم بماند ، بيت :
نام نيكو گر بماند ز آدمى « 2 » ! * به كزو ماند سراى زرنگار
كه اين عالم يادگار بسيار كس است . تو كه قيصر رومى و سرور يمنى هردو قول كرديد و عهد بستيد و عاقبت برگشتيد و عهد شكستيد ، نيكو نكرديد و بد كرديد . اما اميد به يزدان پاك چنان داريم كه فيروز شاه پديد آيد و دشمنان شرمسار و روسياه گردند . حرام‌زاده ميراق را من به مردى گرفتم ، شاه‌زاده مظفر شاه او را از سر كرم و جوانمردى آزاد كرد و بخشيد و او فعل بد خود را كار كرد و با حرام‌زاده هلال يكى شد تا مبارزانرا در دست شما انداخت . باكى نيست ، يزدان كريم است ، زود هركس بجزاى خود برسند . طيفور گفت اى ملك هيچ واجب نيست با اين قوم سخن گفتن ، بىپرسش اينها را گردن بايد زدن . فرخ‌زاد گفت اى حرام‌زادهء نابكار هر خرابى كه در عالم شد سبب آن تو ملعون بودى . قيصر و سرور يمنى را نيز تو از عهد و قول گردانيدى . ياد دارى كه در اسطنبول ترا بدان
هامش
( 1 ) - در اصل : خارى . ( 2 ) - در اصل بماند يادگار .