تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
كردن . طيطوس حكيم گفت گمان من آنست كه بىمشورت ميراق نيست ، فهر گفت ميراق شب پيش من مىخفتد « 1 » او را ازين خبرى نيست . مظفر شاه گفت اين كار ديگر است ، بيرون از كار عياران كه اگر عياران سپاه روم كرده مىبودند البته در سپاه روم اين خبر مىبود . در آن سپاه اين خبر نيست . طيطوس حكيم گفت عجب حاليست ! بدين جهت نيز آن روز جنگ نشد . ربيعاى قيصر و سرور يمنى گفتند چه حالست كه چند روز است كه ايرانيان جنگ نمىكنند ؟ هلال گفت از آنجهت كه در سپاه ايران عجب حكايتى واقع شده است كه چند مبارز كه اصل آن سپاه است به چند شب ناپديد شده‌اند . ربيعاى قيصر گفت كدام است ؟ گفت فرخ‌زاد و بهمن زرين‌قبا و شهمرد نهروانى و شيرين‌سوار طالقانى و رستم اردستانى . اين شش پهلوان « 2 » در سه شب ناپديد شده‌اند ، از آنجهت ايرانيان ملول‌اند و در جست‌وجوى مشغول‌اند . پرواى حرب ندارند . عسطور گفت سعادت ازين قوم رفته است كه هيچ كار ايشان راست نمىآيد ! اكنون فيروز شاه مدت مديدست كه ناپديدست كه هيچ خبرى ازو نيست ، اكنون شش پهلوان ديگر كه اصل آن سپاه‌اند « 3 » گم شدند ، ديگر دريشان هيچ قوتى نمانده است . سرور يمنى گفت آيا كجا رفته باشند و حال ايشان بچه رسيده باشد ؟ طيفور گفت عجب سخنى ميگويى ! حال ايشان آن شد كه حال فيروز شاه شد ! چون زوال آمد لابد كه چنين باشد ، گاه پادشاه گم شود و گاه پهلوان . من هزار بار گفته‌ام كه زوال سپاه ايران در روم خواهد بودن . عاقبت چنان شد كه من گفتم . اكنون كوس حربى بايد زدن كه ديگر اين سپاه را اعتبارى نخواهد بودن . هلال گفت يك فرداى ديگر حرب مكنيد تا بنگريم كه امشب چه خواهد بودن . ايشان به شراب خوردن مشغول شدند .
هامش
( 1 ) - در اصل : مىخفتند . ( 2 ) - در اينجا بجاى « شش » نام پنج پهلوان آمده كه يكى از آنها يعنى شهمرد نهروانى را هم قبلا در شمار ربوده‌شدگان نياورد . ( 3 ) - در اصل : است .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 520 | مولانا محمد بن احمد بيغمى