اما فرخزاد ميراق را بدست خدمتكاران داد و عنان مركب بگردانيد و تيغ بركشيد و بر آن سپاه حمله كرد . ازين طرف برانگيخت خورشيد شاه و جمشيد شاه ، رستم اردستانى ، شهمرد نهروانى و شيرينسوار طالقانى ، عبد الخالق ايرانى ، مهر و فهر و جهر طايفى و فريحان همدانى و فرخان « 1 » بابلى ، بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه ، گردان ايران و مبارزان ايرانى و سواران يلانى . از آن طرف سپاه روم حمله كردند .
آندو سپاه درهم افتادند ، گردوغبار برآمد ، جنگى عظيم واقع شد ، سر و دست چون برگ خزان ريزان شد ، آواز كوس و ناى زرين برآمد ، بيت :
برآمد از آن رزم آواى كوس * كه بر نعرهء ابر كردش فسوس
غريو دهل لرزه بر دل فگند * نه آسان فگندش كه مشكل فگند
نُطُق « 2 » راه بست « 3 » و نظر كند شد * امل گشت ساكن اجل تند شد
جگر خون گرفت و دل آواره شد * ز شمشيرها كالبد پاره شد
بسا سر كه از تن نگونسار شد * بسا روى گلگون چو دينار شد
جنگى عظيم واقع شد ، بسيار خلق در آن جنگ بقتل آمدند ، روى صحرا جمله سر و دست ريخته بود ، خون گردان چو سيل روان شد ، صد هزار مركب بىخداوند در آن صحرا مىگشتند تا عاقبت شب تيره درآمد . شاهان حكم كردند تا طبل آسايش زدند تا آن هردو سپاه از هم بازگشتند . روايت كردهاند كه هيچكس نبود در آندو سپاه كه زخم نداشتند . چون سپاه از جانبين فرود آمدند در حال سپاه از هردو طرف چراغها بركردند و ميان دربستند و كشتگان خود را ميطلبيدند .
آن شب همه شب آواز گريه و فرياد ايشان بر فلك ميرفت تا آن شب تيره بسر آمد . امرا بر در بارگاه مظفر شاه جمع آمدند . در آن بيابان چندانكه چشم كار مىكرد كشته بر كشته افتاده بود . از هردو طرف ميگشتند و كشتگان خود را در خاك دفن مىكردند .
هامش
( 1 ) - در اصل : فريمان .
( 2 ) - بتلفظ « نطق » در لهجهء ايرانيان غربى توجه كنيد .
( 3 ) - در اصل : را ببست .