تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
سوارانى كه تيراندازى سيامك را ديده بودند كسى رغبت ميدان نمىكردند اما از آن كسانى كه نوآمده بودند سوارى مبارز دلاور كه صاحب پنج هزار مرد بود ، او را طراق رومى نام بود ، عزم ميدان كرد . آراسته بساز و سلب گردان در مقابل سيامك آمد . سيامك حريف خود را ديد كه رو به دو دارد و عظيم غافل مىآيد . گفت دريابمش كه از هنر مبارزان غافل است ! تيرى در كمان پيوست ، تا طراق را آگاه شدن تير سيامك بر سينهء رومى آمد و پران از پشتش بدر رفت . طراق بىمراد درافتاد و به سختى جان داد . سيامك كمان برداشت . آواز طبل بشارت از سپاه ايران برآمد . قيصر روم را دم فرو رفت . طراق را برادرى بود ، چون برادر را كشته ديد ، مركب در ميدان جهانيد . ملك داراب را با فيروز شاه دشنام داد . سيامك تيرى بر دهنش زد كه از قفاش بدر پريد . غوغا از سپاه روم برآمد . سوارى ديگر در ميدان درآمد . هم‌چنين مىآمدند و بهلاك مىآمدند تا بيست و چهار مبارز بدست سيامك بقتل آمدند . قيصر روم را فغان از جان برآمد ، وقت بود كه ديوانه شود . گفت هيچ‌كس نيست كه داد دل ما را ازين قوم ايرانى بستاند ؟ طيفور گفت شايد كه امروز از براى روميان نحس باشد . بفرماى تا طبل آسايش بزنند . طبل بازگشتن زدند تا سپاه از هم بازگشتند . سيامك بازگشت و در پيش شاه مظفر شاه خدمت كرد . مظفر شاه آفرين كرد و او را انعام فرمود . بعد از آن سپاه از هم بازگشتند و بكارسازى حرب مشغول شدند تا روز شد . بيت :
صبح صادق چو در جهان بدميد * گل صد برگ از آسمان بدميد زنگى شب بجادوى گفتى * شعلهء آتش از دهان بدميد
آن‌دو سپاه در مقابل هم صف جنگ برآراستند . سيامك عزم ميدان كرد . چون بميان ميدان رسيد نام و نشان خود را بگفت و مبارز خواست . قيصر روم گفت اين همان شوم دست دىروزينه است كه هركه در ميدان او رفت ديگر نيامد . طم‌طام وزير گفت اى ملك تو آمده‌اى كه جواب سپاه ايران بگويى . ازين سپاه