ايرانيان نيز به كار راستى جنگ مشغول شدند . روز سيوم بود كه آن سپاه بعظمت تمام رسيدند . مظفر شاه سى هزار سوار با چند مبارز در شهر قيصريه بگداشت و خود با سپاه دويست هزار سوار در مقابل قيصريه بايستاد . چون آن هردو سپاه مقابل يكديگر فرود آمدند قيصر روم كسى پيش مظفر شاه فرستاد و پيغامى چند داد كه اى مظفر شاه شما ميدانيد كه چه مقدار بدى با ما كرديد ، گنج و مال ما را بتلف آورديد ، سران و شاهان ما بدست شما به قتل آمدند ، فيروز شاه كه سر فتنه بود در عالم گم شد ، شما بچه اميد در مملكت ما نشستهايد ؟ چرا از مملكت ما بدر نمىرويد و دختران ما را بر ما نمىفرستيد ؟ اينك چهارصد هزار سوار بجنگ كردن شما آوردهام و نيكانديش وزير را بپاىتخت شاه طاطوس فرستادهام و سپاه دويست هزار سوار در راهاند و از « 1 » طرف اسطنبول و اندلس و قيروان مغرب بطلب سپاه فرستادهام ، اگر فرمان نبريد جان نخواهيد بردن . حاليا جنگ را آماده باشيد كه فردا جنگ است .
طيطوس حكيم در سخن درآمد و گفت برو با قيصر روم بگوى كه طيطوس گفت كه فيروز شاه زنده و سلامت است و هم درين مملكت بما خواهد رسيدن .
شما از قول و عهد خود برگشتيد . ما ازين مملكت نمىرويم . مملكت قيصريه را به مردى گرفتهايم ، بنامردى از دست نمىدهيم . اگر شما از بهر جنگ آمدهايد ما نيز از بهر جنگ كردن ايستادهايم كه جواب شما بگوييم . چون سپاه قسطنطنيه برسند كار ايشان يزدان تمام كند . ما نيز به ايران فرستادهايم و از ملك داراب سپاه طلب كردهايم اينك پادشاه اصطرخ « 2 » فارس ، شاه كرمانشاه ، با پهلوانزادهء ايران پهلوان پيلتن كه برادر پهلوان فرخزاد است ، با دويست هزار سوار مىرسند . بيقين كه شما را اجل رسيده است كه بجنگ كردن ما آمدهايد . جواب اينست كه شنيدى . برو خبر ببر ! آنكس بازگشت و آنچه شنيده بود با قيصر بگفت . قيصر در غضب رفت .
هامش
( 1 ) - در اصل : و فرستادهام كه از .
( 2 ) - ضبط ديگر : اصطخر .