تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
نشان ميدهند . اگر فيروز شاه پيدا شود با او به ايران بيايند و اگرنه بىاو به ايران نيايند . چون ازين كارها بپرداخت در بيت الاحزان درآمد و شب‌وروز دعا مىكرد و از خداى تعالى درخواست مىكرد كه يك بار ديگر اين چشم مرا بر جمال آن فرزند برسان . مادر و خواهر گريان و نالان و چشم در راه ؛ چون خبر گم شدن فيروز شاه بكرمانشاه رسيد كه فيروز شاه گم شد و دوستان دشمن شدند و برادرت در قيصريه به زحمت است و حكم ملك داراب نيز چنين شده است كه تو به روى بمدد مظفر شاه و جنگ كنى ، كرمانشاه بغايت ملول شد و در روز بفرمود تا لشكر كار راستى كنند ، با پهلوان پيلتن و پيل‌پاى عيار و سپاه صد هزار سوار خون‌خوار جرار رو بقيصريه نهادند تا كى رسند و حكايت ايشان بچه رسد . ما آمديم بر سر حكايت قيصر روم و سرور يمنى و طيفور شوم كه چون سپاه بسيار بريشان جمع شد چه كردند و حال ايشان بچه رسيد . راويان اين سمر و قايلان اين خبر چنين روايت ميكنند كه چون قيصر روم بطلب سپاه فرستاد و از اطراف مملكت خود سپاه طلب كرد ، در مدت روزگار اندك چهار صد هزار سوار جرار خون‌خوار قتال جمع آمدند . گفتند اين خيلى سپاه است كه جمع آمدند ، اكنون وقت آنست كه در مقابل دشمن رويم . تا سپاه قسطنطنيه را رسيدن ما جواب ايرانيان بگوييم [ كه به آمدن ايشان خيلى مانده است . پس به كار راستى تمام مشغول شدند و رو بجنگ كردن ايرانيان آوردند ] « 1 » . جاسوسان سپاه ايران آمدند و خبر آوردند كه تا سه روز ديگر ربيعاى قيصر با سرور يمنى و سكندر شاه سكندرانى و مسروق بن عتبه با سپاه چهارصد هزار سوار جرار قتال خون‌خوار مىرسند . مظفر شاه گردان سپاه ايرانرا جمع كرد و آنچه از حال سپاه دشمن ميدانست بگفت . فرخ‌زاد گفت كه ايشان چند نوبت از پيش تيغ ما جسته‌اند و در پيش ما وجودى ندارند . ما نيز به كار راستى جنگ مشغول شويم و مردانه‌وار جنگ كنيم .
هامش
( 1 ) - قسمتى كه مجزا كرده‌ايم در متن دوبار آمده است .