طيفور وزير گفت حكايت ايرانيان بخرمن كاه مىماند كه به اندك باد جمله پراگنده خواهند شدن ، شما مردانه باشيد كه وقت فرصت است كه داد دل چندين ساله را از ايرانيان بخواهيد و بشتابيد و مردانه باشيد ! قيصر حكم كرد كه فردا روز جنگ است هركس كه سرى از سپاه ايران بيارد شهرى او را ببخشم . امرا پراگنده شدند و به كار راستى جنگ مشغول شدند تا شب درآمد ، طلايه بيرون كردند و منادى جنگ زدند و آن كارها تمام كردند تا آن شب تيره بگدشت و خورشيد طلوع كرد بيت :
دو لشكر در آن شب بسختند كار * دگر روز از بامداد بهار
همه كوس حربى فروكوفتند * چو دريا ز كينه برآشوفتند
بغريد ناگاه ناى دراز * زمين راز هم درزها گشت باز
چو اين سازها جمله بنواختند * شجاعان سر از كين برافراختند
بپوشيد هردو سپاه ساز جنگ * چو از دهر برخاست آواز « 1 » جنگ
ملك از فلك در زمين بنگريد * زمين را چو صحراى فردوس ديد
بياراسته ميمنه ميسره * جناح و كمينگاه را يكسره
چون كار از هردو طرف تمام شد ، گردان صف آراستند و در مقابل همعنان بكشيدند . اول كسى كه عزم ميدان كرد سوارى بود از قلب سپاه ايران بر سيه قيطاسى چون كوه سوار شده و آنچه پوشيده بود از قبا و كلاه و ساز جنگ جمله سياه بود . در ميدان طريت كرد و جولان نمود . گفت اى قوم بدانيد كه منم بنده و خدمتكار شاه جهان فيروز شاه و مظفر شاه ، سيامك سيهقبا ! كجاست آن عهد و قول شما كه هيچ كدام را اعتبار نبود ؟ از قول و عهد خود برگشتيد ! اميد به يزدان پاك داريم كه گم گشتهء ما بازآيد و دشمنان بجزاى خود برسند . بارى امروز مبارزى در ميدان فرستيد كه تا دست و ضرب ايرانيانرا بنگريد . ربيعاى قيصر گفت اين سوار سيامك سيهقباست ! مرد مردانه در ميدان اين ايرانى رويد باشد كه كارى برآيد . از آن
هامش
( 1 ) - در اصل : آواى .