تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
هزيمت كردند و ايرانيان در عقب ايشان بتاختند و هركه را ديدند سرانداختند و غارت و غنيمت گرفتند . اما چندانك چشم و سر آدمى كار مىكرد كشته بر كشته افتاده بود و عالم جمله خون گرفته بود . گردان ايران از حرب بازگشتند و در پيش مظفر شاه خدمت مىكردند . جملهء جوانان ايرانى زخم داشتند اما از فرق سر تا قدم غرق خون بودند . جهان‌افروز از قيصريه بيرون آمد ، مظفر شاه گفت اى ملكه بيا و بنگر كه پدرت چون از عهد و قول برگشت و بر ما شبيخون آورد ! شعر :
بيا تا ببينى چه افتاد دوش * چه رفتست بر ما ز بيداد دوش عدو پنج فرسنگ برگشته است * جهانى بيكبار سرگشته است ز مردان مرده چو پنجه هزار * زيادت‌تر آمد بوقت شمار
جهان‌افروز گفت من از اول دانستم كه ايشان هرگز دل با ما يكى نكنند ، از ترس شمشير فيروز شاه سوگند خورده بودند . اكنون كه شاه‌زاده را اين قصه واقع شد ايشان همان فعل بد خود در كار آوردند اما اميد بيزدان پاك چنان داريم كه گم‌گشتهء ما پديد آيد تا دشمنان كور گردند . اكنون غافل مباشيد كه قيصر روم سپاه جمع خواهد كردن . اگر خواهد بسيار سپاهى گرد كند كه او پادشاه چهار هزار و چهار صد و چهل و چهار قلعه است . اكنون كه خبر نابودى فيروز شاه بشنوند لابد كه برو جمع خواهند شدن . او باز بجنگ خواهد آمدن ، على الخصوص كه جملهء شاهان شام و سكندر [ يه ] و يمن با اوست . مظفر شاه گفت يزدان راست آرد ، حاليا بدفن « 1 » اين كشتگان مشغول بايد شدن . پس حكم شد تا لشكريان و شهريان جمع آمدند و آن كشتگانرا كه در آن بيابان و كوه و دشت ريخته بودند در خاك دفن كردند و آنچه داشتند بدست‌مزد خود مىبردند . ايشان درين كار ، اما ازين جانب قيصر روم و سرور يمنى بخت برگشته سعادت رميده و لشكر شكسته رو بهزيمت نهاده ميرفتند و از عقب نگاه مىكردند كه مبادا
هامش
( 1 ) - در اصل : دفع .