تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
كردن . اين سخن را با ملك عسطور بايد گفتن . پس در خلوت با او بگفتند . قيصر [ گفت ] من نيز بدين راضيم . پس سوگند بخورد و عهد بكرد . ديگر سكندر شاه را طلب كردند با او بگفتند . او نيز سوگند خورد . يكان يكانرا طلب ميكردند و سوگند ميدادند ، و از ايرانيان برگشتند و دل در عداوت ايرانيان مستحكم كردند . طيفور گفت دربند شبيخون باشيد كه شما روبارو با ايشان جنگ كردن [ نتوانيد ] . شما را شبيخون بايد كردن . از سپاه ايشان تا سپاه ايران سه فرسنگ بود و ايرانيان عظيم غافل بودند و هيچ ازين حال آگاهى نداشتند و همه در طلب فيروز شاه بودند و از عياران سپاه هيچ كس در سپاه نبودند كه بعضى به ايران رفته بودند و بعضى در طلب فيروز شاه رفته بودند ؛ و مظفر شاه عظيم غافل بود ؛ و ايشان كارسازى جنگ شبيخون مىكردند ، تا آن شب كه شب شبيخون بود كه ربيعاى قيصر و سرور يمنى و سكندر شاه سكندرانى و ملك مسروق بن عتبه با پسران شاه سرور با سپاه هشتاد هزار سوار جرار خون‌خوار شبيخون آرند . تقدير خداى تعالى چنان بود كه در آن شب عالم تاريك بود ، از خدمت‌كاران سيامك سيه‌قبا يكى را مركبى گم شده بود ، در طلب آن مركب ميگشت . تقدير خداى تعالى چنان بود بدان سپاه رسيد كه جمله مركبان بزين كرده بودند و كارسازى حرب مىكردند و خود را مهيا مىساختند . آن جوان نيك تفحص كرد ، چون از صورت حال واقف شد در حال بازگشت و دوان‌دوان به سپاه ايران آمد و پيش سيامك آمد و آنچه شنيده بود و ديده بازگفت . در حال سيامك او را برداشت و پيش مظفر شاه آمد و آنچه ديده بود بازگفت . مظفر شاه در حال امر كرد تا گردان سپاه ايران جمع شدند و اين قصه شنيدند . گفتند ما چنين غافل و سپاه دشمن در كمين ! اكنون چه بايد كردن ؟ طيطوس حكيم گفت سوار شويد و در كمين بنشينيد ! بهمن زرين‌قبا و بهمن زرين‌كلاه با سى هزار سوار در كمين بنشستند . شهمرد نهروانى و رستم اردستانى با بيست هزار در طلايه