تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
بتيغ آبدار كردند و خود را بر سپاه ايران زدند . ايرانيان نيز دلير چون پلنگ و شير در آن قوم بىوفا و طايفهء پرجفا در آن شب تار در آن قوم غدار افتادند و نعره برآوردند كه اى جوانان ايرانى و اى گردان يلانى ، دهيد اين كافران بىعهد و بىقول را كه از قول و فعل خود گدشتند و عاقبت بجزاى خود برسند . بيت :
بگفتند و نقره « 1 » فروكوفتند * بزين در چو شيران برآشوفتند در آن تيرگى شب تيره فر ( ؟ ) * نهادند شمشير در يكدگر پسر باب را دشمن انگاشتى * بشمشير كين مغز بشكافتى « 2 » پدر مر پسر را عدو برد ظن * بتيغش درانداخت سر از بدن برادر عدوى برادر ببوذ * بخون‌ريز او همچو آذر ببوذ بجنبش درافتاد بحر سياه * برآمد ز هر جانبى ويل و آه درافتادشان نعره در كوهسار * يك آواز در كوه ميگشت چار ز مرد و ز مركب برآمد نفير * بباريد رمح و بپرّيد تير صهيل « 3 » ستوران برآمد به ماه * ز بانگ دليران ببد مه چو كاه بسا دل كزان هول بر لب رسيد * ز لب بس‌كه بر ماه يا رب رسيد بهر ساعتى حرب بد بيشتر * در آن تيره‌شب اين عجايب نگر !
راوى اخبار چنين روايت كند كه در آن شب ابرى برآمد سياه و سر آن سپاه را بگرفت و نرم‌نرم مىباريد . نعرهء دليران و شيههء مركبان و نالهء نيم كشتگان در آن دشت و بيابان برآمد . صد هزار چراغ و مشعله بر سر برج و باره برآوردند . آن شب عظيم شبى بود ، دويست هزار سوار و پياده با گرز و تيغ درهم افتاده بودند و از هم مىانداختند . تا وقت صبحدم جنگ كردند . ايرانيان هنوز در جنگ تيز مىشدند . قيصر گفت اكنون فايده‌يى نخواهد كردن . عنان بگردانيد ! شكست بر سپاه روميان آمد و رو بگريز نهادند و برفتند . در طلوع آفتاب بود كه سپاه دشمن
هامش
( 1 ) - در اصل : نعره . ( 2 ) - همچنين است در اصل . ( 3 ) - در اصل : سهيل .