بودند . [ گفتند ] سيامك سيهقبا پنج هزار مرد بردارد و در قيصريه رود و حاضر باشد كه قيصر در قيصريه نرود . چون ايشان كارسازى كردند . . .
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه هلال عيار مدتى بود كه در قيصريه در خانهيى بازمانده بود كه در عقب بهروز در آن چاه افتاد چنان كه به خدمت گفته بوديم ، آنكس او را رعايت مىكرد ، اندكى بهتر شده بود . چون معلوم كرد كه فيروز شاه گم شد و سپاه ايران بر در شهرند ، امشب لنگان لنگان بيرون آمده بود كه تا پيش شاه سرور رود . اول گدارش بر سپاه ايران افتاد و از صورت حال واقف شد كه ايرانيان از شبيخون واقف شدهاند و در كمين ايستادهاند . در حال دوان شد تا بسپاه ايشان رسيد ، در حال پيش شاه سرور آمد و خدمت كرد . شاه سرور گفت اى هلال درين مدت كجا بودى ؟ گفت در قيصريه بيمار بودم ، خود را رعايت ميكردم تا حال كه بيرون آمدم ، اول گدارم بسپاه ايران افتاد ، ديدم كه جمله غرق پولاد و جوشن شدند ، معلوم كردم مگر شما قصد شبيخون ايشان كردهايد ، و ايشان از حال شبيخون شما واقف شدهاند . اينك در كميناند و مهيا ايستادهاند . شاه سرور گفت ما تصور كرده بوديم كه مگر ايشان غافلاند و ما بشبيخون خواهيم رفتن ، خود ايشان از حال ما واقفاند . عسطور رومى گفت هرچه بادا بادا ! ما امشب بريشان خواهيم زدن . اين بگفتند و غرق پولاد شدند . قيصر روم حكم كرد كه كوچ و بنه و قطار و مهار بفلان منزل برند . اگر فرصت يافتيم دولت ما و اگر كار بر نوع ديگر باشد بنهء ما را زحمت نباشد كه ايرانيان قيصريه را بما نخواهند دادن . چنان كردند كه ملك فرمود و صبر كردند تا از شب يك نيمه بگدشت . سوار شدند و رو بسپاه ايران نهادند تا از كمينگاه ايشان بگدشتند و بر كنار سپاه ايران رسيدند . در طلايه هيچكس نبود ، شاه مظفر شاه حكم كرده بود كه خاتونان با بنه در قيصريه رفته بودند و جملهء مبارزان غرق پولاد و جوشن ايستاده بودند ، در انتظار كه روميان رسيدند و طبلهاى باز فروكوفتند و دست
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٠١