31 آشفتگى كار
رفتن فيروز شاه به شكار و وقايع او ، كه در شكارگاه حال او چه شد با مهلقا دختر ملك خناس جنى و گرفتار شدن او بدست عاجلهء جادو و قصههاى او
راويان اخبار و ناقلان اسرار چنين روايت ميكنند كه چون شاهزاده فيروز شاه با سپاه بيست هزار عزم شكار كرد جملهء امرا و شاهان با او بودند . تا بشكارگاه پنج منزل بود ، عيشكنان ميرفتند و شراب ارغوانى در جام بلورين به كار مىبردند و مىرفتند و شكار مىكردند تا به منزل شكار رسيدند و نرگه كردند . خلق قيصريه از ولايت بسيار آمده بودند ، چند فرسنگ در و دشت و كوه و بيابان نرگه كردند تا سر نرگه بهم رسيد . مدتى بود كه در آن موضع شكار نكرده بودند و بسيارى جمع آمده بودند ، جمله را در ميان گرفتند . فيروز شاه را خبر كردند ، سوار شد و بر بالاى پشتهيى رفت . سواران در ميان نرگه رفتند . سگان معلم و يوزان در دويدن و جهيدن ، باز و عقاب و شاهين در پريدن ، جوا [ نا ] ن ايرانى و رومى و شامى در تير انداختن ؛ در ميان نرگه از انواع جانورها بهم برآمده بودند . آن روز تا شب شكار كردند و بسيار صيد بيفگندند . چون شب درآمد ، فيروز شاه فرود آمد و به شراب خوردن نشست و گوشت كباب مىخوردند . فيروز شاه حكم كرد تا چند خروار از براى طيطوس