يك گنج دارم كه از پدر پدرم مانده است و به من رسيده است ، آن گنج را فداى شاهزاده خواهم كردن و شاهزاده را با سپاهش مهمانى بواجب خواهم كردن .
فيروز شاه قبول كرد . قيصر بنياد مهمانى كرد .
راويان سمر و قايلان خبر چنين روايت ميكنند كه عسطور چند روز كارسازى كرد ، آنچه لايق ملوك را شايد « 1 » . از آن كارسازيى كه تا عالم بوده است كس چنان نشان نداده است . آنچه قيصر كرد اگر بگويم به چند ورق گفته نشود و ما از مقصود بازمانيم . هفت شبانهروز شب و روز بعيش بنشستند و شراب خوردند .
قيصر بسيار مالى بر فيروز شاه و گردان ايران ريخت و جمله را از خود راضى كرد و جمله را مال و زر و جواهر بخشيد و آنچه در خزينه و گنجخانه داشت جمله را بر ايرانيان صرف كرد . فيروز شاه و جملهء گردان از كرم او عجب ماندند . فيروز شاه آفرين بر قيصر كرد و گفت آنچه وظيفهء خدمت بود بجاى آوردى اما ما را يك كار ديگر بايد كردن تا تمام كام خود را از روم برداشته باشيم . بزرگان گفتند كه آن كار كدامست ؟ بگوى تا بدانيم . فيروز شاه گفت من چنين شنيدهام كه در روم شكارگاههاى خوب هست . ما را چند روزى به شكار بايد رفتن ؛ تا سپاه ما را كارسازى كردن ما چند روزى شكار كنيم و بكام دل روزگار بگذرانيم . قيصر گفت اى شاهزاده اين شكارگاهى كه ملك روم دارد هيچ شهرى را نيست . فيروز شاه گفت با بيست هزار سوار فردا به شكار خواهيم رفتن . قيصر بيرون آمد و بكارسازى شكار مشغول شد و آنچه اسباب شكار بود امشب راست كرد . فيروز شاه آن شب پيش عين الحيات و « 2 » جهانافروز شراب مىخورد اما عروسى را در ايران موقوف داشته بودند . چون آن شب بگدشت و خورشيد طالع شد ، بيت :
ز مشرق درون صبح صادق دميد * پديدار شد قفل شب را كليد
برآمد ز جرم بنفشه سمن * ز شمشاد بركرد سر نسترن
هامش
( 1 ) - آنچه لايق ملوك را شايد - آنچه لايق ملوكست يا آنچه ملوك را شايد .
( 2 ) - در اصل : بود و .