تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
در آن مرغزار فرود آمدند و خيمه و بارگاه زدند . فيروز شاه در خيمه شد اول جملهء خاتونان به خدمت فيروز شاه آمدند و شاه‌زاده را دريافتند . فيروز شاه جمله را بنواخت ؛ با توران‌دخت گفت اى بانوى مصر رفتم و مظفر شاه را آوردم و شهر اسطنبول را بتوفيق خداى تعالى گرفتم اكنون برو پيش مظفر شاه كه نگران تست . توران‌دخت گفت بدولت شاه‌زاده بود . پس دست فيروز شاه را ببوسيد و از بارگاه بيرون آمد تا پيش مظفر شاه رسيد و خدمت كرد . شاه‌زاده برخاست و او را در كنار گرفت و بديدار يكديگر خرميها كردند . گل‌اندام نيز پيش سكندر شاه رفت و دست پدر را ببوسيد . فيروز شاه جهان‌افروز را گفت اى ملكهء روم عاقبت پدرت ملك عسطور با ما يكى شد و ترا به ارادت خود به من داد . من نيز از بهر خاطر تو از جرم او درگدشتم و او را بخشيدم . اكنون پيش او رو و او را ببين . جهان‌افروز گفت شاه‌زاده را بقا باد هرچند كه قيصر روم پدر منست اما من ازو بيزارم كه هيچ حق پدرى بر من ندارد و چند نوبت قصد من كرده است . من به غير از تو هيچ‌كس ندارم و پيش قيصر نمىروم . فيروز شاه را خوش‌آمد ، او را بنواخت و خيلى انعام كرد . آن شب بخرمى و شادكامى در آن مرغزار بودند . در اول روز شاه سيف الدوله پيش فيروز شاه خدمت كرد و گفت شاه‌زاده را بقا باد ، اهل قيصريه قيصريه را برآراسته‌اند و بيرون آمده‌اند چنانك خلق شهر امشب بيرون قيصريه بوده‌اند . ميخواهند كه به خدمت شاه‌زاده برسند و روى مبارك شاه را ببينند . فيروز شاه گفت سوار شويم و بقيصريه رويم و چند روز در قيصريه باشيم . بعد از آن عزم ايران كنيم كه ديگر هيچ نگرانى و پريشانى نداريم ، به غير از بهزاد كه مدتى شد كه در عالم ناپديد شده است . اميد بفضل يزدان داريم كه ديدار او را نيز ببينيم . پس سوار شدند و رو بقيصريه نهادند ، چون اندكى راه برفتند خلق قيصريه پيدا شدند ، زبان بمدح و ثناى فيروز شاه برگشودند و فيروز شاه را مىستودند و دعا مىكردند . فيروز شاه بر مركب گلگون سوار گشته بود و برگستوانى « 1 » از اطلس سبز بر گلگون انداخته بودند ، از دامن آن برگستوان خوشهاى
هامش
( 1 ) - در اصل : و گلگون را برگستوانى .