تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
طيطوس حكيم گفت از براى خاطر جهان‌افروز قيصر را ببايد بخشيدن . فيروز شاه گفت بخشيدم . در حال خلعت ببردند ، قيصر روم را با پسران شاه يمن ؛ شاه شجاع و شاه اسد و شاه حارث ، درپوشانيدند و به خدمت فيروز شاه آوردند تا دست‌بوس فيروز شاه كردند و توبه كردند . طيطوس حكيم گفت اى ربيعا جهان‌افروز را بزنى به شاه‌زاده فيروز شاه بده . گفت دادم . فيروز شاه گفت قبول كردم . گردان مبارك‌باد گفتند . فيروز شاه جمله را انعام فرمود و خلعت داد . سكندر شاه سكندرانى و مسروق بن عتبه ايشان نيز دربند بودند ، ايشانرا نيز آزاد كردند . چند روز ديگر بر لب دريا بودند كه ازين كارها بپرداختند و بعد از آن ملك ارغوش را وداع كردند . ملك ارغوش باسطنبول رفت ، فيروز شاه بقيصريه رفت و قاصد پيشتر بقيصريه فرستادند كه خبر فتح اسطنبول ببرد . چون سه منزل از آنجا برفتند به‌روز عيار گفت قلعهء ازمير نزديك است و بادرفتار عيار و طهمور و شموط پهلوان در آن قلعه‌اند كه در آن وقتى كه ما در طلب عين الحيات در روم آمديم آن قلعه را گرفتيم ، چون خزينه بود حيف آمد كه ضايع بگداريم ، بديشان سپرديم ، حكم كن تا ايشان بيايند و آن مال را بيارند . فيروز شاه گفت تو پيش برو . به‌روز عيار و جمعى برفتند و مال آن قلعه را با آن كسان به خدمت فيروز شاه آوردند . مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه مال قلعهء ازمير مالى بود كه قياس نداشت و از چند پشت قيصر جمع شده بود . فيروز شاه آن مال را نيز در تصرف آورد و از آنجا عزم قيصريه كردند . منزل به منزل ميرفتند . در آن راه قلعه‌ها و شهرها بسيار بود و چون معلوم [ مى ] كردند كه قيصر روم با ايرانيان آشتى كرد و يكى شد ايشان نيز مىآمدند و مال و پيش‌كش مىآوردند و فيروز شاه انعام مىكرد و مىگدشت ؛ تا بمرغزارى رسيدند كه در آن ولايت بهتر از آن مرغزارى نبود . فيروز شاه گفت چند روز اينجا عيش كنيم كه خوش جاييست . خيمه و بارگاه زدند . فيروز شاه فرود آمد و بعيش مشغول شدند و عشرت مىكردند و از اطراف مىآمدند و پيش‌كش مىآوردند . تا چند روز برين برآمد .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 469 | مولانا محمد بن احمد بيغمى