شدند و در شهر منادى كردند كه ملك از آن ملك ارغوش است كه فيروز شاه به دو بخشيد . هيچكس را با هيچكس كارى نيست . رعيت بمهم خود مشغول شويد . اما ربيعاى قيصر را با روميان و اهل يمن بگيريد و به خدمت فيروز شاه بياريد .
رعيت خرم شدند . از سپاه روم دهده مىگرفتند و به خدمت مىآوردند و قيصر روم و پسران سرور يمنى را مىجستند تا عاقبت قيصر روم را در گلخنى يافتند ، دست و گردن بسته بدر ايوان آوردند . شاهزاده را خبر كردند كه قيصر را گرفتند . فيروز شاه گفت او را دربند كنيد و نيكو نگاه داريد تا پسران شاه سرور را پيدا كنيم . طلب مىكردند تا عاقبت ايشانرا نيز بگرفتند و به خدمت فيروز شاه آوردند . شاه حكم كرد تا ايشانرا نيز دربند كردند .
راوى داستان روايت مىكند كه هرچند طيفور وزير را ميطلبيدند نمىيافتند .
فيروز شاه ملك ارغوش را گفت كه اى ملك ، طيفور را طلب كنيد كه هر فتنهيى كه در يمن و مصر و شام و روم و فرنگ انگيخته شد جمله را ماده آن حرامزاده بوده است .
باشد كه او را بدست آوريم كه مقصود اوست كه بدست آيد . ملك ارغوش گفت اى شاه بسيار طلب كرديم ، نمىتوانيم يافتن ، عاقبت پيدا شود كه كسى نمىتواند ازين شهر بيرون رود . ايشان در طلب ، اما ملك ارغوش خدمتى بواجب مىكرد ، و آنچه در خزينه داشت جمله را طفيل فيروز شاه كرده بود ، اما شاهزاده در غور آن بود كه طيفور وزير چرا پيدا نشد .
مؤلف اخبار روايت مىكند كه حال طيفور وزير چنان بود كه در آن حالت [ كه ] معلوم كرد كه آن جنگ و غوغا بيك ناگاه فرونشست و آخر شد ؛ با خود گفت عجب تدبيرى كردند ايرانيان كه به اندك تدبيرى اين جنگ و فتنه را بنشاندند كه تا خلايق دست از جنگ كردن بازداشتند . آن حرامزاده اميدى داشت كه سپاه ايران را اندك مىديد و شهر عظيم و بزرگ و غلبه بودند . چون معلوم كرد كه كار بر نوع ديگر شد گفت اكنون چارهء جان خود بايد كردن . با قيصر روم هردو به گلخنى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٦٤