فيروز شاه و فرخزاد و آن گردان ايرانى و آن مبارزان يلانى از جاى خود برجستند و آنچه پوشيده بودند از سر و گردن بدر انداختند . جمله غرق پولاد پيدا شدند و شمشيرهاى چون قطرهء آب بركشيدند . آن مبارزان كار و آن شيران شكار و آن پهلوانان خنجرگذار در بارگاه ملك ارغوش شاه اسطنبول تيغ در كار آوردند . هركه پيشميرفت بيك ضرب از پاى درمىآوردند . بهروز عيار گفت اگر ميخواهيد كه كار بر شما آسان شود ملك ارغوش فرنگ را بگيريد . فرخزاد و فيروز شاه رو بپاىتخت نهادند . ملك ارغوش بر تخت بپاى برخاسته بود و نعره مىزد كه اى پهلوانان اسطنبول زود باشيد و ازين قوم دون دمار برآريد كه بمكر و حيل در شهر اسطنبول آمدهاند .
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه ملك ارغوش نعره ميزد و ميگفت مردانه باشيد ! مبارزانرا دلير مىكرد كه آن عيار خجسته ، پهلوان بهروز عيار جستنى كرد و بر گوشهء تخت ملك ارغوش نشست و گريبان ملك ارغوش فرنگ را بگرفت و دست بخنجر كرد ، قيصر روم چون چنان ديد خود را در قفاى تخت انداخت . آشوب عيار مدد كرد تا ارغوش فرنگ را بربستند . امراى فرنگ بعضى خود رفته بودند كه سلاح بپوشند . فيروز شاه و فرخزاد و آن سيصد مبارز در بارگاه ملك ارغوش تا چشم برهمزدن مرد بر مرد انداختند و جوى خون روان شد . آن چند هزار آدمى كه در آن ايوان بودند به زخم شمشير بدر كردند و ملك ارغوش فرنگ را دست و گردن بسته بيرون آوردند و آن چندى كه بر در ايوان بودند ايشان نيز جامها از سر بيرون انداختند و شمشيرها در كار آوردند و جنگ گرم شد . آنكسانى كه بر در آن عمارت بودند ايشان نيز جنگ درانداختند . بر در دروازه خود جنگى عظيم پيچيده بود كه ايرانيان ميخواستند كه در شهر درآيند ، از سر برج و باره نمىگداشتند . سالار ايرانى با جمعى از مبارزان بر در دروازه جنگ ميكردند و خلق را دور مىكردند و كشتيها مىراندند .
بعضى از آب بيرون آمده بودند و بعضى هنوز در كشتى بودند . خبر در اسطنبول افتاد كه ايرانيان بمكر و حيل در شهر اسطنبول درآمدند و ملك ارغوش را گرفتند . ربيعاى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٥٩