كردند دل او بشكند . ملك ارغوش گفت تو كيستى كه اين تدبير از براى ملك من كردى ؟ گفت من وزير شاه سرور يمنىام . ارغوش گفت سرور يمنى كو ؟ گفت ايرانيان او را گرفتند و او با ايرانيان صلح كرد . ملك ارغوش گفت چون پادشاه تو با ايشان يكى شد واجب آن بود كه تو نيز با ايشان صلح ميكردى . طيفور گفت دشمنى من با ايرانيان از شاه سرور سختتر است ، ملك ارغوش گفت مرا معلوم شد كه خرابى ملك يمن و شام و روم [ را ] جمله سبب تو بودهاى . ملكى را كه وزيرش تو باشى كار او دايم نامضبوط باشد كه عقل شاهان وزيرانند ؛ و از دولت پادشاهان يكى ديگر آنست كه وزير عاقل و خدمتكار موافق باشد ؛ معلوم شد كه تو نمىگداشتهاى كه در ميان اين پادشاهان موافقت پيدا شود . از آن سبب جمله را دربدر انداختهاى .
ديگر در مجلس من سخن مگوى و از بهر من هيچ تدبير مكن . طيفور دم دركشيد و سر در پيش انداخت .
ملك عسطور گفت پسر من شاهنوش بدست ايرانيان بهلاك آمده است . مظفر شاه را بعوض شاهنوش سر ببريم . ملك ارغوش گفت مگر پسر ترا اين كشته است ؟
گفت نه در آن وقتى كه پسر مرا ايرانيان كشتند اين در سپاه نبود ، در عقب توران دخت رفته بود . ملك ارغوش گفت اى ربيعا ، چون پسر ترا عياران كشتند اين جوانرا بعوض نتوان كشتن كه گناهى ندارد . از پادشاهان نشايد كه كارى كنند كه بىقاعده باشد . وزير ملك ارغوش گفت اين جوانرا بعوض سرهنگان ملك بايد كشت كه امشب بنقد پنجاه و يك كس بهلاك آمدند . ملك ارغوش گفت سرهنگان مرا آن عيار كشت و خود را در دريا انداخت و هلاك شد . هيچ قتل برين جوان نيست .
مظفر شاه سر برآورد و گفت ملك ارغوش را بقا باد ، تو بقول طيفور و قيصر كار مكن . ملك داراب پادشاه عادلست و بىحجت در هيچ ملكى نرفته است و اگر نيز رفته است هيچ آزار او برعيت نرسيده است و دايم مخالفت از طرف دشمنان بوده است . ايرانيان مردمان جوانمرد و مبارز و شجاع و سربازاند . عيارى چه وجود دارد ؟
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٣١