شش برادر ديگر دارد . بزرگتر را نام ملك خناس گويند و هر برادرى از ملك زادگان حصهيى دارند و هر هفت برادرانند و پسران ملك شطلاط جنىاند كه در كوه قاف از شطلاط هرگز بزرگتر پادشاهى نبوده است و اين مملكت را بهفت برادر گداشته است ، بزرگتر خناس است و كوچكتر از او پدر منسب قبط پرى . اين برادر من قيسانپرى مگر اين توراندخت را ديده است و دوست داشته است و از سر جهل و نادانى آن دختر را ربوده است و اين جندلهء جادو برادر مرا دوست ميدارد ، غيرت كرد و در راه به دو برسيد و توراندخت را از دست او بستد ؛ و در قفاى صحراى محترقات كوه عظيم هست كه در قفاى آن كوه درياى ظلماتست و در آن موضع بوستانى دارد ، توراندخت را در آن موضع در گنبدى از طلسم دربند كرده است . پدرم ملك قبط پرى ازين معنى آگاه شد ، برادرم را عظيم رنجانيد كه چرا چنين كردى ؟ آن آدمىزاد را از مردم خود جدا كردى و به بلاى اين حرامزاده انداختى . برادرم توبه كرد كه ديگر چنين نكنم . پدرم او را بخشيد كه اول قصد هلاكت او كرده بود . مگر جندله را معلوم شد كه شما در عقب آن توراندخت آمدهايد ، مظفر شاه را نيز بند كرد ، شايد كه از حال تو نيز معلوم كند به قصد تو نيز مشغول شود .
آشوب گفت اى ملكه اكنون دواى اين كار چيست و تدبير اين معنى چون كنيم كه من دست ازين كار نخواهم داشتن . روحانه گفت تا اول جندله [ را ] نيست نمىكنى اين طلسمها باطل نمىشود ، كه او خود باطل كند ، كه كليد اين بندها همه بدست اوست . آشوب عيار گفت اكنون جندله را كجا طلب كنيم و به دو بكجا برسيم ؟
روحانه گفت او را جا و مقام در عالم بسيار است ، اما دو مقام معين دارد كه هيچ كس از ديو و پرى بدانجاى او نمىتواند رفتن . گفت كجاست آنجا و مقام ؟ بگو تا بدانيم . گفت يك مقام او در عقب صحراى محترقاتست ، آنجا كه توراندخت دربند است ؛ و يك مقام ديگرش در كوه بلور و قصر زر . به غير ازين دو موضع جا
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣٩٤