منقطع گشته اما اعضاى او پرموى گشته و كندهء زانو از بن گوش گدشته و محاسنى بر زمين رسيده و موى ابروان چنان دراز شده كه چشم و دهن او را گرفته و يك دندان در دهن نه و از پوست درخت عورتپوشى كرده و اعضاء و عورت خود را بدان پوشانيده . بيت :
در آن زير سوراخ چون بنگريد * يكى پير اسفيد مو را بديد
باستاده برپاى اندر نماز * هميگفت با خالق خويش راز
ز فرق سرش تا به ناخن مگر * پر از موى چون شير بد سربسر
گزى بد بر اندام ، هر موى او « 1 » * بچهره فرورفته ابروى او
بر آن پير آشوب كردش سلام * ز جا جست آن پيرو كردش قيام
بگفتا عليك السلام مرحبا * كه رحمت ز جان آفرين بر تو با
ابا من بگو تو نكو سيرتا * همى از كجا آيى اين ساعتا
همى پيش آن پير نيكو نشست * فرو گفت آن قصه را هرچه هست « 2 »
مؤلف اخبار روايت مىكند كه چون آشوب عيار در آن غار درآمد و آن پير يزدان پرست را بديد بر وى سلام كرد . آن پير آشوب را نيكونيكو پرسش كرد و گفت خوشآمدى و ما را مشرف كردى كه من عظيم مشتاق بودم كه دلم ميخواست كه يك بار ديگر چشم من آدمى ببيند كه اكنون بقرب صد سال است كه من درين موضع مىباشم و آدمى نديدهام و نه آواز آدمى شنيدم . تو خوشآمدى . اكنون احوال خود بگو كه اينجا چون افتادى و چه كسى و چه كار دارى تا از حالت واقف گردم . آشوب گفت اى بزرگوار ترا نام چيست و درين موضع چون بسر مىبرى تنها درين غار ، و مرا هرگز نديده بودى ، چون نام مرا گفتى ؟ اول تو از حال خود اندكى بگو تا من نيز از حال خود بگويم كه من كيستم و اينجا چرا آمدهام .
هامش
( 1 ) - در اصل : گزى بود هومو بر اندام او .
( 2 ) - از ظاهر اين اشعار سست چنين برمىآيد كه يا از دارابنامهء منظوم مفقود باشد و يا ناقل داستان خود ساخته و پرداخته است .