28 آشوب عيار در خدمت مظفر شاه و توراندخت
اما ما آمديم بر سر قصه و داستان صاحب محنت و واقعه ، شاه آذربايگان ، سلطان ملك مرند ، شاهزاده مظفر شاه ؛ با آن يار وفادار و آن صاحب يگانه و آن عيار فرزانه و آن سرهنگ سپاه ، خدمتكار شاه مظفر شاه ، آشوب عيار ، شبرو طرار ، كه در عقب بانوى مصريان و سلطان زنان و خاتون ايوان و ماه آسمان و سرو بوستان و اسير بسحر جادوان و مبتلاى ظلم ظالمان ، توراندخت بانو ، قصهء « 1 » ايشان بچه رسيد و حال ايشان بچه رسيد و قصهء ايشان بچه انجاميد ؛ از روايت بندهء ضعيف فقير نحيف دعاگوى جوانمردان و نيكخواه مسلما [ نا ] ن ، مولاناى اعظم شيخ حاجى محمد بن شيخ مولانا على بن شيخ مولانا محمد المشهور به بيغمى اصلح اللّه شأنه ؛ خداش بيامرزاد كه هر آنكس كه بدين محل برسد از نويسنده و خواننده « 2 » و شنونده يكبار فاتحة الكتاب و سه بار قل هو اللّه احد بر روح و روان جمعكنندهء اين كتاب بخواند ؛ كه مقصود از جمع كردن اين قصه آنست كه نام اين ضعيف در ميان اهل سخن بماند ، انشاء اللّه كه در محل قبول برادران باشد اگر درو نقصانى باشد بكرم اصلاح فرمايند و بكرم برين ضعيف درگذرانند . بيت :
هامش
( 1 ) - در اصل : كه قصهء
( 2 ) - در اصل : خاننده .