سحر درمانده است به يارى كردن آشوب عيار از آن بند خلاص شود و توران دخت را ببيند و رو بما دارد « 1 » اما از ما غايب مىشود و باز بدست مىآيد و به جهت آن حركت مملكت عظيم مسخر ما خواهد شدن . ملك داراب گفت كه كسى بايد كه در عقب قيصر نيز بفرستيد كه تا بيايد و از سر مخالفت و دشمنى ما بگذرد ؛ همچونكه شاه سرور يمنى دختر داد او نيز جهانافروز را بشاهزاده فيروز شاه بدهد تا ما نيز مملكت قيصريه را به دو مسلم ميداشتيم و زود عزم ايران مىكرديم كه طيطوس حكيم چنين حكم كرده است كه بهزاد در مملكت ديگر بما خواهد رسيدن . بزرگان گفتند چنين است كه ملك فرمود .
راوى داستان چنين روايت مىكند كه خيلى خرابى در آن سپاه در آن شبيخون واقع شده بود . بعضى بعيش و بعضى بعزا مشغول شدند و در انتظار آنك از قيصر روم و از طيفور شوم چه خبرآيد .
هامش
( 1 ) - در اصل : ببينند و رو بما دارند .