تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
بيرون آمد هنگام صبح بود . آن شب همه شب سپاه روم در جنگ بودند ، چون صبح بدميد خواستند كه بازگردند كه فيروز شاه با آن مبارزان از عقب ايشان درآمدند و بنام ملك داراب حمله كردند و باز جنگ درانداختند و عظيم حربى ميكردند . قيصر از آمدن پشيمان شده بود كه خود را به زور در درياى بلا انداخته بود ، اما فايده‌اش نمىكرد . تقدير خداى تعالى چنان بود كه در اول روز سرور يمنى بدست يل باوفا سيامك سيه‌قبا گرفتار شد ؛ و در ميانهء جنگ فرخ‌زاد مبارز بقيصر رسيد و يكى ضربى برو فرود آورد و زخمى بر بازوى قيصر زد . قيصر چون چنان زخمى بخورد عنان مركب بگردانيد و رو بهزيمت نهاد ، سپاه گريزان شدند ، ايرانيان در عقب روان شدند و غارت آن قوم مىگرفتند . در ميان حرب‌گاه از ناگاه سيامك سيه‌قبا بشاه سرور يمنى رسيد كه حرب ميكرد كه تا جان بدر برد . كمند برگشود و در انداخت ، قلاب كمند در گردن سرور افتاد ، بكشيد و از پشت مركبش بشيب كشيد و از مركب پياده شد و او را بربست و كشان كرد . چون سپاه فرود آمدند اين خبر بملك داراب كردند كه سيامك سرور يمنى را بخم كمند گرفته است . ملك داراب خرم شد ، هرچند كه در آن شب ديجور بسيارى از سپاه ايران بهلاك آمده بودند و از سپاه دشمن نهايت نداشت . مؤلف داستان چنين روايت مىكند كه از سپاه ايران ده هزار مرد بهلاك آمده بودند و از سپاه قيصر پنجاه هزار مرد بقتل آمده بودند . چون فيروز شاه با گردان در آمدند و هريك برجاى خود قرار گرفتند و از حكايت شبيخون ميگفتند و دريغ ميخوردند كه خيلى خرابى در سپاه ايران شده بود هرچند كه سپاه دشمن را شكسته بودند ، ملك داراب گفت ما عظيم غافل بوديم كه بر ما چنين شبيخون آوردند اما بگوييد با سرور يمنى چه كنيم كه سيامك او را گرفته است و غير او چند تن ديگر دربند بودند . طيطوس حكيم گفت كه مصلحت در آنست كه از براى شاه خوبان عين الحيات سرور يمنى را حرمت بداريد كه تا شاه خوبان را بشاه‌زاده بدهد كه تا