تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
اما مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه فرخ‌زاد و به‌روز عيار و شهمرد نهروانى و شيرين‌سوار طالقانى و شاه سيف الدوله و آن سى مبارز رو بر در دروازه نهادند . هم خدمتكاران فرخ‌زاد بر آن دروازه بودند . چون برسيدند ، فرخ‌زاد نعره بر اهل دروازه زد كه در دروازه را واكنيد ! گفتند اى پهلوان عشق‌آور دروازه چون بگشاييم كه دشمن بر در دروازه است . فرخ‌زاد آنكس را تيغى زد و هلاك كرد . باقى رم خوردند . فرخ‌زاد مركب پيش راند و بضرب تيغ آن مبارزان و بتدبير به‌روز عيار آن قفل را برگشودند و در دروازه را برگشودند و آن مبارزان از پشت مركب پياده شدند و به‌روز از خندق گدشت و بفرمود تا پل انداختند . به‌روز عيار پيش‌رفت . شاه‌زاده فيروز شاه با جمعى از مبارزان در كمين بودند . طارق عيار را پيشتر فرستاده بودند تا جاسوسى كند . به‌روز عيار رسيد و فيروز شاه را از صورت حال آگاه كرد . طارق بازگشت و با فيروز شاه با مردى هزار سوار جرار نامدار خون‌خوار رو بقيصريه نهادند و جمعى را بسپاه فرستاد كه ملك داراب را آگاه كنند كه امشب فرخ‌زاد و به‌روز عيار مبارزان ايرانى را رهانيدند و يك دروازه را گشودند . همتى با ما بدار كه ما رفتيم . از براى ما مدد بفرست كه بدولت ملك امشب شهر قيصريه را بگيريم كه جهان‌افروز نيز با پهلوانانست . ملك داراب عظيم خرم شد و حكم كرد كه بيك لحظه بقرب بيست هزار مرد سوار شدند و رو بقيصريه نهادند . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه فيروز شاه آهنگ قيصريه كرد . به‌روز عيار پيش رفت و خدمت كرد . فيروز شاه بسيار تحسين بر به‌روز عيار كرد . به‌روز گفت بدولت شاه‌زاده همه كارى تمام شد . فيروز شاه گفت نوعى مىبايد كردن كه عين الحيات بدست ما افتد كه اصل همه اوست . به‌روز گفت اى شاه‌زاده ، جهان‌افروز تقصيرى نكرد . رفت تا عين الحيات را از ايوان بيارد . فيروز شاه عظيم شاد شد و مىراند تا در دروازه رسيد . سوارى چون كوه پولاد از در دروازه بيرون جهانيد .