ايرانيان عزم حرب كردند و كوس حربى فروكوفتند . قيصر گفت جاسوسان من چنين خبر آورده بودند كه ايرانيان [ را ] تا بيست روز ديگر حرب نخواهد بود . اين عظيم بىوقت حربى بود ! قيصر در مجلس شراب نشسته بود ، برجست . طيفور وزير گفت اين بدان مىماند كه كسى ايشانرا خبر كرده است كه ما امراى ايشانرا قصد كشتن داريم ، ايشان از آنجهت عزم حرب كردند . قيصر گفت آن ايرانيان را بزرّادخانه بريد و ايشانرا هم در آنجا دربند كنيد كه چون ما از جنگ بازگرديم اول ايشانرا از زرادخانه بيرون آوريم و بر دار كنيم ، بعد از آن در حرم رويم . در حال سرهنگان دويدند و اين خبر بفرخزاد بردند كه ملك چه فرمود . آن جوانان ايرانى و آن يلان كارزارى را بردند و در زرادخانه دربند كردند و در زرادخانه را بريشان بربستند .
قيصر سوار شد و حكم كرد كه از خلايق شهرى و بازارى از پير و جوان هركسى كه نامى دارد با ايشان بكوشد . خلق شهرى و لشكرى رو بر سر حصار نهادند . قيصر و سرور و وليد خالد ، شاهان و لشكريان و رعيت از خرد و بزرگ رو بر سر حصار نهادند . ايرانيان رو بجنگ نهادند . از سر ارادت جنگ عظيم ميكردند كه خبر مرگ پهلوانان شنيده بودند . جنگى ميكردند كه از آنگه [ كه ] در پاى حصار آمده بودند هرگز چنين جنگى نكرده بودند . زيرا كه بيست و هشت مبارز دربند بودند و جمله را خدمتكاران در لشكر بودند و شاهزاده نيز بتنهء خود « 1 » حرب بجدّ ميكرد . قيصر بترسيد ، او نيز بحرب اندرآمد و لشكرى و شهر [ ى ] را بر جنگ ايرانيان حريص ميكرد . چون حرب سخت شد ، و امراى ايرانرا در زرادخانه حبس كردند ، پهلوان فرخزاد پيش بهروز عيار آمد و هرچه رفته بود ، جمله را شرح داد و گفت هلاكت ايشان حاليا در توقف افتاد اما قيصر چنين گفته است كه چون شب درآيد و از حرب كردن ايرانيان بازگردم ، هم امشب در حرم خواهم رفتن پيش عين الحيات . طيفور وزير او را گفته است كه در راه ، اول ايرانيان را
هامش
( 1 ) - يعنى : بتن خود .