تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
حرام‌زاده طيفور رسيده است و آن حال ديده است ؛ و جنگى عظيم كرده است « 1 » ، چنانك چهل كس از سرهنگان ملك كشته شده است . عاقبت او از ميان بدررفته است . و آن جوانان را چوب زدند كه بگويند كه آنكس چه كس بود كه شما را از زندان بيرون آورد . ايشان نگفتند . طيفور حرام‌زاده مبالغه كرد . قيصر بقول آن ملعون آن جوانانرا حكم كشتن كرده است و به من رجوع كرد كه تو اين كار پيش بر . اكنون چون كنم ؟ به‌روز عيار گفت تو چه انديشه كرده‌اى ؟ گفت انديشهء من آنست كه مسلح شوم و در پاى دار خروج كنم . باشد كه ايشانرا برهانم . به‌روز عيار گفت كه اين انديشه‌يى نيك نيست كه تو تنهايى و جوانان زخم‌دار و بىسلاح و بسيار لشكرى در شهر ، و روز روشن كار مشكل شود . فرخ‌زاد گفت پس چون كنم ؟ به‌روز گفت كه مصلحت در آنست كه مكتوبى همين دم بنويسيم و در سپاه ايران اندازيم كه تا فيروز شاه آگاه شود و كوس جنگ بزنند و جملهء لشكر بيكبار رو بر كنار حصار نهند . لابد كه قيصر نيز بر برج آيد و جنگ كند . شايد كه كشتن اين جوانان بدان سبب در توقف افتد و اگر در توقف نيفتد تو اگر دستى برآرى يا در ميان شهر خروج كنى ، شايد كه آنكس كه امشب اين هنر نموده است او نيز به يارى تو بيايد . چون سپاه از بيرون در حرب باشند كار بنوعى ديگر باشد . فرخ‌زاد را اين تدبير صواب آمد . در حال مكتوبى كتابت كرد . خانهء او نزديك در دروازه بود ، بر برج برآمد يعنى احتياط كار حصار ميكنم ، آن تير با آن مكتوب در سپاه ايران انداخت و خود بشيب آمد و رو بميان ميدان نهاد . صد هزار آدمى از رعيت و غير رعيت در پاى دار و ميان ميدان بنظاره ايستاده بودند و انتظار عشق‌آور ميكردند كه چون او بيايد اين جوانان ايرانى را هلاك خواهند كردن . آن مبارزان با شاه سيف الدوله بيست و هشت وجود بودند ، جمله طمع از خود
هامش
( 1 ) - فاعل اين فعل و مرجع ضمير « او » در عبارت بعدى جهان‌افروز است و بايد بقرينهء معنوى دريافته شود .