تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
پر كرده است و تيغى در دست دارد . جملهء بنديان را از زندان بيرون آورده است . طيفور وزير با صد كس با او در حربند . اما حريف نيستند مدد كنيد . گفتند ملك در خوابست ، او را نتوان بيدار كردن . بقرب دويست كس ديگر بدويدند . فغان از خلق برآمد و در آن موضع هزار آدمى جمع آمدند . جهان‌افروز جنگ ميكرد و از كشته برهم مىانداخت ، و عظيم جنگ ميكرد تا به مقدار چهل كس را بكشت . ايشان زور كردند و جهان‌افروز را از پيش آن ايرانيان دور كردند . باز ايشانرا در ميان گرفتند و چند جاى از اعضاى جهان‌افروز مجروح شده بود كه سلاح نداشت و كار بر جهان‌افروز نيز تنگ شد . دانست كه اكنون فايده‌يى نخواهد كردن كه ايرانيانرا ببردند . با خود گفت اوليتر « 2 » آنست كه من جان خود را بدر برم كه تا رسوايى واقع نشود . حمله‌يى كرد و تيغ در آن قوم نهاد . قدم پيش نهاد و ميرفت و ميكشت و آن قوم رم ميخوردند تا بر در كويى رسيد كه جهان‌افروز را معلوم بود كه آن كوى دو در داشت ؛ و جهان‌افروز فرزند مملكت بود و درين شهر به صورت مجهول بسيار گرديده بود . چون بدان موضع رسيد ، در آن كوچه دوان شد و آن خلق از عقب او مىدويدند و جهان‌افروز در همه كارى بىمثل بود . ايشان بگرد او نرسيدند . جهان‌افروز از آن طرف ديگر بدر رفت و همچنان مىدويد . او را در آن شهر دايه‌يى بود ، رو بخانهء دايه كرد . اما مؤلف اخبار روايت مىكند كه چون جهان‌افروز رو بگردانيد و در آن كوچه رفت ، طيفور گفت او خود رفت ، شما اين ايرانيان را بياريد . ايشانرا بكشيدند و پيش چراغ آوردند . طيفور گفت اين‌كه بود كه شما را از زندان بيرون آورد و چون بود كه شما را تمام نگشود . پاى شما را از بند بيرون آورد و دست و گردن دربندست . راست بگوييد ! شهمرد نهروانى گفت كه ما نمىدانيم كه او كيست كه ما هرگز او را نديده‌ايم و نمىشناسيم . طيفور گفت اين چه سخن باشد كه شخصى بيايد و شما را
هامش
( 2 ) - در اصل : اولى در .