كنيم كه قيصريه شهرى بغايت محكم است ، گرفتن آن ممكن نيست . اين كار بصبر برمىآيد و درين مكتوب نبشته است كه اين كافران فردا عزم اين سياست دارند كه امروز در عيش مشغولند كه فردا بدين كار شوم مشغول خواهند شد . اگر امروز چارهيى كرديد « 1 » ، و اگرنه اختيار از دست بدر خواهد شد . شاهزاده عظيم ملول بود هم از بهر دختران و هم از بهر مبارزان . هركس سخنى ميگفتند تا عاقبت بر آن سخن فرود آوردند كه اين مشكل بدست عياران گشاده خواهد شد و اين كار ايشانست .
كسى را فرستادند و بهروز را و طارق عيار را طلب كردند و اين سخن را بريشان عرض كردند . بهروز عيار گفت كه اول معلوم بايد كردن كه اين مكتوب را كه نبشته است . ما را اول پيش او بايد رفتن و بمعاونت او در پى كار ديگر بايد بودن . فيروز شاه گفت اى بهروز عيار ، بسيار حق بر گردن من دارى و خيلى كارها از براى من كردى . يك بار ديگر كرم كن و لطف نماى و با طارق عيار در شهر قيصريه رويد . بهر طريقى كه دست دهد آن عروسى را باطل كنيد و ياران ما را از دست آن حرامزادگان برهانيد . عين كرم و مردى باشد . بهروز گفت بنده باشيم و جانسپارى كنيم و سر و جان فداى شاهزاده گردانيم . امشب بهر طريقى كه باشد خود را در قيصريه اندازيم تا چه پيش آيد . فيروز شاه آندو عيار را و آندو مبارز شبرو را خلعت داد و دلدارى كرد . آندو عيار نامدار و آندو دلاور طرار و آندو شبرو شبزندهدار ، از پيش شاه ايران بيرون آمدند و آلت عيارى بر خود راست كردند تا آن دم كه پردهء ظلم از پيش ديدها درآويختند و گرد كافور روز را با نافهء مشك شب آميختند و جهان نورانى را بعالم ظلمانى مبدل كردند و نامهء روز را به مهر تاريك ليل مسجل كردند و پروبال مرغ سفيد روز را بربستند و زاغان سياهشب از قفس عالم جستند و قرص آفتاب را بدرياى مغرب فرو بردند و اين عالم را بدست شاه زنگ سپردند ، بيت :
هامش
( 1 ) - قاعدة مىبايست چنين باشد : اگر كارى كرديد فبها . . .