تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
نكنم . اما حاليا فرصت را فوت نميكنم و وقت نصرت را از دست نمىدهم . تا بيست روز ديگر جنگ نخواهد بودن ، من بطلب سپاه فرستاده‌ام كه از اطراف روم جمع خواهند شدن . حاليا ما بىكار نباشيم ، عين الحيات را بسپاريد كه من نيز جهان‌افروز را بسپارم . و اين چند ايرانى كه اينجا دربندند ، ايشانرا بر دار خواهم كردن كه تا عالميان بدانند كه ما در دشمنى ايرانيان يك‌جهت شديم . جمله گفتند كه ملك راست ميگويد . قيصر بفرمود تا خلعت درآوردند ، جمله را انعام كرد و خلعت پوشانيد . بسيار مالى آن روز به يمنيان بخش كرد . فرخ‌زاد نيز در آن ميان بود ، او را نيز انعام كرد . بعد از آن‌دو دست جامه كه لايق ملوك باشد از قبا و تاج و عنبرينه و مرواريد و خلخال و غيره از براى عين الحيات و جهان‌افروز بفرستاد و حكم كرد تا ايشانرا از بند بيرون آرند و اين بشارت بديشان برسانند . در حال خادمان روان شدند تا به خدمت ايشان آمدند . خدمت كردند و آن رختها را كه آورده بودند ، عرض كردند و به حكم ربيعاى قيصر ايشانرا هردو از بند و زنجير بيرون آوردند و اين خبر را بديشان رسانيدند كه شاه سرور شاه خوبانرا به شاه عسطور داد و شاه عسطور جهان‌افروز را بشاه سرور داد و اكنون اين خلعتها درپوشيد كه تا سه روز ديگر عروسى خواهد بودن . اول شاه خوبان را عروس خواهند كردن ، بعد از آن جهان‌افروز را عروس خواهند كردن . اين بشارت رسانيدند و آنچه آورده بودند بنهادند . آن دختران هيچ التفات بدان خادمان نكردند و هيچ جواب نگفتند . خادمان بيرون آمدند . عين الحيات رو به جهان‌افروز كرد و گفت اى ملكه چه انديشهء محالست كه اين ابلهان كرده‌اند ! اگر مرا پاره‌پاره كنند ، كه اين خود ممكن نخواهد بودن . جهان‌افروز گفت اين انديشه را طيفور وزير كرده است و اين مصلحت او ديده است . عين الحيات گفت به يزدان پاك سوگند كه هركه قصد من كند ، او را هلاك گردانم و اگر او را نتوانم خود را هلاك گردانم . جهان‌افروز گفت اى خواهر من زنده‌ام ،