هركس قصد من كند يا از آن تو ، چشم از خانهء « 1 » سرش بركنم . اما حاليا از بند بيرون آمديم ، تا ديگرچه شود .
اما چون فرخزاد از پيش قيصر بيرون آمد و بخانهء خود آمد ، گفت عظيم كارى مشكل پيشآمد ! چون كنم ؟ اگر اين حرامزادگان آنچه مىگويند بفعل آرند و اين جوانان ايرانى را كه من گرفتهام بر دار كنند ، عظيم بد باشد . من ديگر پيش فيروز شاه نتوانم رفتن و عاقبت اين سخن برملا افتد كه فرخزاد از سپاه ايران برگشت و ياران خود را گرفت و بدست كافران داد . بدنامى دنيا و آخرت حاصل كرده باشم . كاشكى هرگز اين حركت از من در وجود نيامده مىبود . اكنون بودنى بود ؛ اكنون بچارهء اين كار مشغول مىبايد شدن . اما تنهايم چكنم ؟ كاشكى كسى بودى كه مرا درين كار يارى ميداد . بهرحال مصلحت در آن ديد كه مكتوبى بنويسد و در سپاه ايران اندازد و آنچه انديشهء آن قوم است جمله را در آن مكتوب ياد كند ، تا ايشان از بيرون چارهيى كنند . در حال قلم برداشت و نامهيى بنوشت .
در نامه چنين ياد كرد كه :
معلوم شاهزاده فيروز شاه باشد كه عسطور رومى و سرور يمنى چنين انديشهيى كردهاند كه شاه خوبانرا بعسطور رومى دهند و جهانافروز را بسرور يمنى ، و اين چند مبارز كه اينجا دربندند ، جمله را بر دار كنند . تا سه روز ديگر بدين كار مشغول خواهند شدن . اما حكم چنين شده است كه امروز قيصر به شراب خوردن نشسته است و فردا سياست خواهد كردن . تا معلوم باشد . اگر كارى كرديد « 2 » و اگرنه اختيار از دست خواهد رفتن ، و السلام . اين مكتوب را بر تيرى بست و بر سر برج برآمد ، يعنى به جهت محافظت شهر آمدهام ، كه هركس كه تعلق ببرجى داشتند و خدمتكاران خود را بر آن برج داشته بودند ، مىآمدند و قوام كار خود ميداشتند و باز مىگرديدند .
هامش
( 1 ) - در اصل : قانه .
( 2 ) - قاعدة مىبايست چنين باشد : اگر كارى كرديد فبها . . .