فرخزاد آن تير را با مكتوب در سپاه ايران انداخت و خود بازگشت و در حال سوار گرديد و به خدمت قيصر آمد . ملك هنوز در شراب خوردن بود و عيش ميكرد كه امروز روز عيش و عشرتست و فردا روز قهر و سياستست . آوازه در شهر آن بود كه فردا همين جوا [ نا ] ن ايرانى را بر دار خواهند كردن . اين خبر به گردان ايران رسيد . چون معلوم كردند كه قيصر فردا ايشانرا سياست خواهد [ كردن ] ، بر جان و جوانى خود بگريستند و اميد از خود برداشتند . شاه سيف الدوله ايشانرا تسلى ميداد كه با وجود شاهزاده فيروز شاه كس نتواند در ما نگاه كردن . ايشان در تضرع و فرخزاد در تحير و دختران در تفكر ، اما :
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه آن مكتوب كه فرخزاد در سپاه ايران انداخت ، تقدير خداى تعالى چنان بود كه در ميمنهء سپاه افتاد و پهلوان باوفا سيامك سيهقبا در آن ميمنه بود ، مكتوب پيش پهلوان آوردند . سيامك نامه برداشت و پيش فيروز شاه آورد . فيروز شاه برخواند و عظيم ملول شد . برخاست و در پيش پدر آمد و حال را با ملك داراب بگفت كه مكتوب چنين از قيصريه انداختهاند و كس نمىداند كه كه انداخته است . اما در مكتوب نبشته است كه روميان قصد هلاك پهلوانان كردهاند و عين الحيات را بعسطور دادهاند و جهانافروز را بسرور يمنى دادهاند . فردا پهلوانان را سياست خواهند كردن و شب ديگر عسطور داماد خواهد شد . ملك داراب ملول شد و گفت مبادا كه چنين باشد . جمله سعى ما ضايع گردد و جد و جهد ما هبا گردد . تدبير اين كار چون كنيم و اين قضيه را چون پيش بريم ؟
ملك داراب حكم كرد تا جملهء بزرگان دولت جمع آمدند . ملك داراب قصه را بازگفت . جمله ملول شدند و از براى آن مبارزان بگريستند . طيطوس حكيم گفت هرچند كه اين سخن از عقل و دولت دور است ، شايد كه چنين فكرى كرده باشند . آن نيز سبب بلاى ايشان باشد كه هرگاهى كه سعادت از قومى برگردد هر چارهيى كه بكنند سبب محنت ايشان شود . اما غافل نبايد بودن . گفتند چون
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣٢٨