ديگر كه مشاطهء گردون بدست قدرت جمال اين عالم را بزيور روشنايى بياراست ، و حقه باز ايام حقههاى ستاره را در زير حقهء شعاع پنهان كرد ، بيت :
چو خورشيد بر زد سر از برج هور ( كذا ) * جهان گشت روشن چو جام بلور
قيصر روم با طيفور شوم بدشمنى شاه جهان از براى وصل سلطان زنان بر تخت برآمد و بار داد تا جملهء شاهان ديار و امراى روزگار هريك برجاى خود قرار گرفتند و چشم و گوش برگماشتند تا ملك قيصر چه گويد .
چون لحظهيى برآمد ، قيصر رو بشاه وليد خالد و شاه سرور يمنى كرد و گفت امشب جاسوسان چنين خبر آوردهاند كه « 1 » دشمنان ايرانى و خصمان تورانى عظيم ضعيفاند و از سر عجز تا بيست روز حرب نخواهند كردن ، كه جمله مجروح و دل افگار و محروم و جان بىقراراند ، و در كار خود سرگشتهاند و درمانده شدهاند . ما نيز بىكار ننشينيم و در طرب و عيش بر روى خود بگشاييم كه امروز روز فرصت و نصرت است . حكم كرد تا مجلس بزم بياراستند و در شهر قيصريه از مطربان خوش نوا و از صاحب اصولان نيكولقا كه بودند اهل ساز ، جمله در مجلس قيصر روم جمع آيند ، كه امروز ملك عسطور به شراب خوردن مشغول است . خلق قيصريه رو بر در ايوان قيصر نهادند . اما جمله با سلاح بودند . چون قيصر بطرب بنشست ، به اميد وصل شاه خوبان دل و جان خود را بشارت ميداد ، كه آن تن سيمين را و آن موى مشكين را در آغوش خواهم كشيد ، اين انديشها مىكرد .
چون مجلس گرم شد و بادهء گلرنگ در كلهء سر حريفان در گردش درآمد ، ربيعاى قيصر روم در گفتار درآمد و گفت اى شاه سرور ، جملهء عالم و عالميانرا معلوم است من كه عسطورم ، پادشاه رومم ، در حق شما تقصيرى نكردهام و آنچه داشتم از مال و گنج و سپاه و فرزند فداى شما كردم . هنوز برآنم كه تا جان دارم بجان و دل بكوشم و جواب كار دشمنان شما بگويم و در دفع خصمان شما هيچ تقصيرى
هامش
( 1 ) - در اصل : كه حال .