كنند . حكم شد كه تا بيست روز جنگ نخواهيم كردن ، تا زخمداران خود را تيمار كنند . جاسوسان سپاه روم در سپاه ايران بودند ، چون معلوم كردند كه تا بيست روز ديگر جنگ نيست ، كه ايرانيان جمله زخم دارند ، و بقرب ده هزار مرد بهلاك آمده است ، در حال برفتند بر كنار خندق و نشان بنمودند تا ايشان را بالا كشيدند ، تا پيش ملك عسطور آمدند و خبر دادند كه ايرانيان را كار با خلل شده است و عظيم بتنگ آمدهاند و بعزا مشغولاند ، بيشتر زخم دارند . حكم ملك داراب و فيروز شاه آنست كه تا بيست روز ديگر جنگ نخواهد بودن .
قيصر روم عظيم خرم شد . گفت برويد و طيفور وزير را طلب كنيد . در حال طيفور را طلب كردند . طيفور درآمد و خدمت كرد . قيصر گفت اى طيفور ، بشارت باد ترا كه جاسوسان من آمدند و چنين خبرى گفتند . اكنون ايام فرصت است . درين بيست روز كه ايرانيان حرب نخواهند كردن ، سپاه ما نيز بسيار جمع خواهند شدن .
ما نيز به كار عروسى مشغول گرديم و اين كار خير را پيش ببريم كه در كارهاى خير تعلل نمىبايد كردن . طيفور گفت بلى چنين است و چنين مىبايد كردن .
اما اول شرط آنست كه اين ايرانيانى كه دربندند ، ايشانرا بر دار مىبايد كردن و جمله را مىبايد كشتن . عسطور گفت چنين كنيم ، فردا بدين كارها مشغول گرديم . طيفور پيش ملك سرور آمد و هرچه شنيده بود ، با سرور بگفت . سرور گفت اى طيفور عظيم مشكل خواهد بودن . فيروز شاه بر در شهر و سپاه چنين دشمن ما و ما در شهر بعروسى مشغول شويم . عظيم مشكل كارى خواهد بودن كه جوانان ايرانى را بكشند . طيفور گفت اى ملك آنچه كردنيست مىبايد كردن .
اين همه فتنه از بهر اين دختر است . اول از كار ايرانيان ايمن بايد شدن . همچنانك عين الحيات را بعسطور ميدهيم جهانافروز را در كنار تو ميكنيم و گردان ايرانرا بر دار ميكنيم و دل ايرانيان را مىشكنيم . چون سرور دل در وصل جهانافروز بسته بود ، و تصور هبا ميكرد ، از آن جهت هيچ نگفت ، تا آن شب بسر آمد . روز
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣٢٤