راضى نيستم ؟ كه را در عالم آرزوى حرب ايشان باشد ، كه ايشان آدمى نيستند ! بدين معنى راضيم و منتدار . طمطام گفت مصلحت در آن است كه اين دو دختر كه اينجا دربندند كه اين همه حرب از بهر ايشان است ، ايشان هردو را بده و مال چند بده و سوگندنامه ، تا من با طيفور وزير و جمعى از بزرگان يمن و مصر و روم برويم پيش ملك داراب ، كه او دعوى عدل و كرم مىكند شايد كه صلح بكند و ملك ما را بگدارند و بروند . قيصر را اين سخن ناخوش آمد كه او دل در محبت عين الحيات بسته بود . چون اين سخن بشنيد ناپسندش آمد . هيچ جواب نداد و در حرم شد . امرا پراگنده شدند . فرخزاد نيز در ميان ايشان بود .
از آن طرف چون سرور يمنى با طيفور وزير به ايوان خود آمدند ، شاه سرور گفت اى طيفور اين چه تدبير بود كه طمطام كرد ؟ ما را پيش فيروز شاه رفتن عظيم مشكل باشد . طيفور گفت اى ملك ، معلوم دان كه ايرانيان هرچند كه با قيصر صلح كنند اما مملكت مصر و شام و يمن از دست ندهند . بلك بريشان هيچ اعتماد نيست كه قصد ما كنند . ما را نوعى بايد كردن « 1 » كه همان دشمنى در ميان قيصر و ايرانيان باقى باشد كه قيصر را مملكت بسيارست . شنيدهام كه قيصر را چهار هزار و چهارصد و چهل و چهار قلعه در حكم است . هنوز ايرانيان يك قلعه نگرفتهاند و در حوالى مملكت بسيار است . سرور گفت پس چون كنيم ؟ تدبير اين كار چون پيش بريم ؟ طيفور گفت اگر ملك يمن راضى است من چنان بسازم كه دشمنى همچنان در ميان ايشان باشد و ربيعاى قيصر به حكم ما باشد و از سخن ما بدر نرود .
شاه سرور گفت آن تدبير كدام است ؟ بگوى تا معلوم كنم . گفت تدبير آنست كه عين الحيات را كه اين فتنه از بهر اوست ، كه اگرنه او بودى هيچ ازين نوع نبودى ، و چندين هزار سر از براى او بر باد رفت ، شاهنوش به جهت او بقتل رسيد ، بدهيم او را بقيصر « 2 » تا داماد ما باشد كه مرا معلوم شده است كه ميل دل قيصر
هامش
( 1 ) - در اصل : ما را نوعى بايد كردن ما را نوعى بايد كرد .
( 2 ) - در عبارت اخير شفاهى بودن آن كاملا مشهورست .