چون آفتاب بغروب رسيد ، شكست بر سپاه روم آمد ؛ عاقبت ايرانيان غالب آمدند و سپاه دشمن روى برگردانيدند . هرچند كه خواستند بازدارند ، نتوانستند .
چون ملك داراب چنان ديد بفرمود تا طبل بشارت زدند ، تا سپاه آگاه شدند كه دشمنان شكست يافتند . قيصر روم را دل و جان در قيصريه بود . ميخواست كه زودترى بقيصريه رود تا باشد كه خود را بوصل عين الحيات برساند . رو بقيصريه نهاد . شاه سرور يمنى و وليد خالد و سكندر شاه سكندرانى و مسروق بن عتبه شاه يمن و مصر و شام و روم جمله رو بقيصريه نهادند . آنچه داشتند از ترس مرگ بگداشتند . ايرانيان چون شيران در عقب روبهان در آن دشت و بيابان بتاختند و غارت و غنيمت مىگرفتند . مرد از مركب مىانداختند . از لالهزار تا در قيصريه سپاه بود كه برهم افتاده بودند . و هركس جهد ميكردند كه تا جان خود را بدر اندازند . تا عاقبت قيصر روم بهزار محنت و زحمت خود را در قيصريه انداخت .
دروازههاى قيصريه را گشودند كه تا سپاه شكسته در شهر قيصريه درآمدند . خلق شهر از صد هزار افزونتر بر برج و باره آمده بودند و آن سپاه شكسته را تفرج ميكردند .
اما راويان اخبار چنين روايت ميكنند كه چون ربيعاى قيصر در شهر درآمد و در ايوان خود فرود آمد ؛ از براى شاهان هريكى جاى خوب معين كردند كه تا هركسى بمقام خود فرود آمدند . بعد از آن سپاه بتمامى در شهر درآمدند . درهاى دروازه را بربستند . آن روز بگدشت . روز ديگر قيصر روم بر تخت برآمد و بار داد تا جملهء شاهان درآمدند و هريك برجاى خود قرار گرفتند . چون لحظهيى برآمد قيصر در سخن درآمد و گفت ديديد كه به آخر با ما چه شد ؟ ناموس چندين سالينهام بر باد رفت و فرزند جوانم شاهنوش و امراى پهلوانم را جمله كشتند ؟ مال و خزينهام ، آنچه از پدرى مانده بود ، جمله بتلف رفت . با وجود اين همه غصه راضيم كه ما را مىگداشتند و در عقب نمىآمدند . طمطام وزير گفت اگر ملك راضيست [ نوعى ] مىتوان كردن كه سپاه ايران از عقب ما نيايند . قيصر گفت پس
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣١٦