در ميدان كشته شوى . قابوس بخنديد . گفت اى پهلوان آن رفت . كار ترا من خواهم ساختن . اما اول بگوى كه چون شما را بيهوش كرديم و رفتيم شما را كه برد و باز از ميان ايوان چون بيرون آمديد ؟ بهمن گفت شما با ما مكر كرديد و بمكر و حيل ما را گرفتيد . يزدان ما را بقدرت « 1 » خلاصى داد . حاليا نه وقت اين سخن است . بگرد تا بگرديم ! اين بگفت و دست به نيزه كردند و برهم حمله كردند .
چون آب و آتش درهم افتادند و چون روز و شب و سوز و تب ، بسر سنان نيزه حلقهحلقه از جوشن هم مىربودند و سنان نيزه برهم مىكوفتند . قابوس از بهادران روم بود و از مشهوران آن ديار بود . چون لحظهيى برهم به نيزه حمله كردند ، كارى پيشنرفت . قابوس دست بتيغ كرد و بر پهلوان بهمن زرينقبا حمله كرد .
پهلوان سپر پولاد در سر كشيد ، قابوس عنان بكشيد و اندكى دور شد . پس عنان بگداشت و در ركاب راست بايستاد ، بدان نيت كه چون برسد بزند و كار بهمن زرينقبا بدان يكضرب تمام كند . اما تقدير خداى تعالى چنان بود كه در دويدن مركب ، پاى ستور در سوراخى فرو رفت . مركب قابوس بسر درآمد ، قابوس اجل گرفته از پشت مركب در پيش مركب بهمن زرينقبا درافتاد و پهلوان تيغ در دست داشت ، قابوس خواست كه سر بردارد ، بهمن زرينقبا تيغى براند و سر قابوس را بدور انداخت . آه از جان قيصر برآمد . بهمن زرينقبا از مركب پياده شد تا آن سر بردارد . قيصر گفت اى نامردان ، بچه ايستادهايد كه پهلوان قابوس را كشت ! و قابوس خويش نزديك قيصر بود . ده هزار سوار كه لشكر قابوس بودند ، بيكبار عنان مركب در ميدان گداشتند كه باشد خون قابوس بخواهند .
راوى داستان چنين روايت مىكند كه بهمن زرينكلاه با پنج هزار سوار مدد برادر كرد . از آن طرف خورطوس با سپاهى سى هزار حمله كردند . ازين طرف خورشيد شاه و جمشيد شاه و سپاه ميمنه حمله كردند . از آن طرف سپاه يمن شاه حارث و شاه اسد
هامش
( 1 ) - در اصل : بقدرت ما را .