تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
آوردن قيصر را و گرفتار شدن قابوس و بهلاك آمدن املاق و گريختن قيصر و مكر كردن زرينه و بيهوش كردن ايشانرا و خلاص كردن قابوس را و بند كردن فيروز شاه را و رفتن بسپاه و آوردن سپاه و نيكى كردن صغير [ ك ] عيار و شناختن به‌روز را جمله را شرح دادند . گفتند اين قصه از عجايب دنيا بوده است . هرگز كسى چنين قصه نشنيده است و كس نديده است . خداى تعالى بقدرت راست آورده است . پيش حكمت او آسانست . بياريد صغيرك عيار را . بياوردند تا پاىتخت ملك داراب را ببوسيد . ملك داراب او را نيكو بنواخت و انعامهاى نيكو كرد . و به‌روز عيار او را بفرزندى قبول كرد . عياريى در حرم به دو دادند و از شادى كه در آن سپاه افتاده بود بر در بارگاه ملك داراب كوس بشارت فروكوفتند . فيروز شاه گفت خاطرم از براى آن‌دو دختر بغايت پريشانست نميدانم كه حال ايشان بكجا رسيده باشد . باز عين الحيات از دست بدر رفت ! آيا كى بدست آيد على الخصوص كه جهان‌افروز نيز پيش ايشان مقيد شد . از آن مىترسم كه همهء رنج من ضايع شود . طيطوس حكيم گفت هيچ انديشه مكن كه هردو از آن تو خواهند بودن و خيلى نصيب در عالم دارى و خيلى كارهاى عظيم از دست تو برآيد . اما هنوز خيلى وعده مانده است . فيروز شاه گفت دانم كه سپاه روم را زياده بقايى نمانده است . پس از حال امرا سؤال كرد كه چون گرفتار شدند و كه گرفت ايشانرا ؟ گفتند جوانى از قلعهء گل‌حصار آمده است ، عشق‌آور نام ، و خيلى كارها كرد و امراى ايرانرا بضرب دست بگرفت . ميخواستند كه همه را هلاك كنند . به‌روز و طارق تقصيرى نكردند ، بر در بارگاه قيصر جلاد قيصر را كشتند و ده سرهنگ قيصر را كشتند . قيصر ترسيد و ايشانرا حكم بند كرد و به قيصريه فرستاد . فيروز شاه گفت سه روز ديگر جنگ كنيم . طيطوس حكيم گفت كه طالع ايشان رو در نكبت دارد . ايشان در كارسازى حرب . . . اما مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه از آن طرف چون