تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ايرانيانرا مىبايد كشتن . قيصر سر در پيش انداخته بود ، و انديشه ميكرد . طيفور حرام‌زاده گفت اين سخن را از پهلوان عشق‌آور سؤال كنيد تا پهلوان چه گويد . قيصر رو بفرخ‌زاد كرد و گفت اى عشق‌آور ، تو چه مصلحت مىبينى ؟ اين ايرانيانرا دربند كنم يا بكشم ، مصلحت چيست ؟ فرخ‌زاد گفت تو حاكمى و پادشاهى . اختيار از آن تست بكش كه دشمن كشته به ! مبادا كه عياران ايران بيايند و اينانرا ببرند . طرم‌تاش را و گردان روم را ازين معنى سخت آمد . طرم‌تاش گفت تو پادشاهى ، لازم نيست كه مشورت با عشق‌آور كنى . او نيز اگر كارى كرد بدولت تو كرد . بكش ! دشمن نگاه داشتن از عقل نيست . طيفور گفت اى مبارزان روم شما درست مىگوييد كه پادشاه را با هيچ‌كس مصلحت نمىبايد ديدن ، اما ملك با بندگان خود مشورت مىكند . اما شاه را مقصود آن بود كه با عشق‌آور مصلحت بيند . عشق‌آور نيز آنچه به‌بود روزگار بود گفت . عشق‌آور چون از طيفور اين سخن بشنيد رو بقيصر كرد و گفت اى شاه بفرماى اول كه اين ايرانيانرا بكشند و فردا هم از اول روز بفرماى تا كوس حربى فروكوبند و ناى رزمى دردمند . بدولت شهريار در ميدان روم تا كار ايرانيانرا تمام نكنم از ميدان بيرون نيايم . طيفور و نيك‌انديش و هركس كه آنجا بودند از آن سخن فرخ‌زاد آن گمان از فرخ‌زاد برداشتند و باهم گفتند كه اين فرخ‌زاد نبوده است . نيكو بود كه ما را اين سخن پنهان ماند و اگرنه قيصر بر ما غضب مىكرد . جملهء امرا گفتند كه عشق‌آور راست ميگويد . اين قوم را ببايد كشتن . قيصر نيز راضى بود . حكم كرد كه هم بر در بارگاه من اين قوم را سياست كنيد . حكم و يرلغ قيصر برين موجب شد . سرهنگان قيصر بيرون رفتند . جلادان دويدند و شمشيرها كشيدند و قصد آن گردان ايرانى كردند . آن جوانان چون چنان بديدند ، طمع از جان ببريدند و قطع نظر از حيات خود كردند و به چشم حسرت درهم نگاه ميكردند و ميگفتند اى دريغا جوانى ما كه بر باد داديم . اول دست در گريبان شيرين‌سوار زدند و او را
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 286 | مولانا محمد بن احمد بيغمى