تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
شدند . چون شب درآمد از هردو سپاه طلايه بيرون كردند . آن شب ظلمانى بروز نورانى مبدل شد و جهان از ظلمت شب بازرهيد و مرغ سحرى در پرواز آمد و زاغ شب تار در گداز آمد . باز آن‌دو لشكر و آن‌دو درياى تير و تبر كوس حربى فروكوفتند و ناى رزمى در دميدند و در مقابل هم صف بركشيدند . هنوز از هردو سپاه هيچ‌كس آهنگ ميدان نكرده بود كه باز آن ابلق سوار چون گودرز نامدار ، چون كوه پولاد و چون گرگين ميلاد ، از بالاى آن بلندى پيدا شد و در ميان ميدان نگاه كرد . هيچ‌كس را در ميدان نديد . آهنگ نشيب كرد ، تا چشم برهم‌زدن آن پهلوان جهان در ميان ميدان آمد . چون بقلب ميدان رسيد پشت بر سپاه ايران كرد و رو بسپاه روم كرد و مبارز طلب كرد . قيصر روم گفت اين سوار چه ميگويد ؟ طيفور وزير گفت كه كسى از ما ميطلبد تا بگويد كه من كيستم . قيصر گفت يكى در ميدان رويد ، نام اين سوار معلوم كنيد كه كيست و پيش منش بياريد كه تا او را انعام كنم و خلعت بدهم . سؤال كنيد كه گردان ايرانرا كه گرفته است چرا پيش من نياورد ؟ سوارى ايستاده بود ، از سرهنگان قيصر بود و اعتبار تمام داشت و خيلى بهادر و مبارز بود و طالوق رومى نام داشت . عزم ميدان كرد ، چون برابر آن سوار رسيد سلام كرد و بعد از آن گفت اى شيرمرد ، مردانه رفتى و دو مبارز از سپاه ايران گرفتى . قيصر روم ميگويد كه چرا آن مبارزانرا كه گرفتى « 1 » پيش من نياوردى تا ترا انعام مىكردم . اكنون قيصر روم شما را مىطلبد و ميگويد كه پيش ما بيا و از نام و نسب خود بگوى تا ترا بشناسيم كه ميدانيم كه از مملكت مايى كه رسم و رسوم ما دارى . آن سوار گفت كه تو كيستى ؟ گفت من طالوقم ، سرهنگ خاص قيصر روم . گفت تو برو كه من بيايم . طالوق در پيش روانه شد . آن سوار در عقب طالوق مركب برانگيخت و از قفاى طالوق درآمد و يك ضرب تيغى
هامش
( 1 ) - در اصل : گرفتى چرا .