تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
تند و تيز روى را بر در بارگاه قيصر روم نهاد . در آن حالت قيصر در جامهء عزا رفته ، با جملهء اكابر و شاهان ، وليد خالد و سرور يمنى و سكندر شاه سكندرانى و ملك مسروق عتبه و نيك‌انديش وزير و طيفور وزير و طم‌طام وزير و خواجه الياس بازرگان با شاه شجاع و شاه اسد و شاه حارث ؛ و پهلوانان روم و طرم‌تاش و خورطوس رومى و قرطوس و جالوس ، و امراى يمن و عرب و عجم و جملهء سرهنگان در آن مجلس حاضر بودند . قيصر در ميان خاك و خاكستر نشسته بود ، در گريه و تضرع و زارى ، كه از ناگاه قيصر روم در سخن درآمد و رو بوليد خالد [ كرد ] و گفت اى شاه مصر ، من به غير از يك فرزند دلبند نداشتم و جهان از بهر او ميخواستم و اميد كلى به دو داشتم . مدتى مديد بود كه عاشق عين الحيات شده بود و ناديده او را دوست ميداشت و دايم در حسرت او بود تا عاقبت بدست عياران ايرانى ، آن فرزند دلبند من بشومى يمنيان ، بقتل آمد . مرا محروم و مغبون كردند . اين درد از دل من هرگز بدر نخواهد رفتن . هرچند كه خود را تسلى ميكنم دلم تسلى نميشود . مگر بيك نوع كه آن عياران كه قاتلان فرزند من‌اند بدست من مىافتادند كه ايشانرا هريك بنوعى مىكشتم و آن دختر كه فرزند [ من ] به جهت او بقتل آمد ، او را نيز ميكشتم . چون فرزند من بسبب او بقتل آمد ، او در جهان نباشد بهتر است . چون فرزند من بمراد نرسيد ، فيروز شاه نيز نرسد . شاه سرور و پسران جمله سر در پيش انداخته بودند و در خوف بودند كه مبادا قيصر بريشان غضبى كند . در آن حالت از ناگاه هلال عيار آراسته از در بارگاه درآمد . روان پيش‌رفت و در پيش قيصر روم خدمت كرد و سر بر زمين نهاد و زبان بمدح قيصر برگشود . جمله عجب ماندند كه هلال بچه كار آمده است . جمله چشم در هلال بستند كه تا هلال عيار چه خواهد گفتن . هلال گفت ربيعاى قيصر را هزار سال « 1 » در عز و سلطنت و
هامش
( 1 ) - در اصل : هزار سال سال .