تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
شهريارا ، كامكارا ، جوجاب ملاح آمده است و بار ميطلبد . گفت جوجاب ملاح كيست ؟ گفتند اى شاه ملاحيست كه خانه‌اش در قلعهء ازمير مىباشد . گفت درآريد تا ببينم . جوجاب درآمد و خدمت كرد و گفت اى ملك ، بدان و آگاه باش كه عياران سپاه ايران آمدند و انگشترين ملك را آوردند و گفتند كه ما را قيصر فرستاده است . كوتوال ايشانرا در قلعه درآورد . من در قلعه نبودم كه بيرون قلعه بودم ، بماهىگيرى مشغول بودم . چون بر كنار آب رسيدم ، آن عيارانرا ديدم كه عين الحيات را و شاه سيف الدوله را بسته از قلعه بيرون آوردند و گفتند كه عين الحيات را بقيصريه مىبريم كه شاه ميخواهد كه بشاه‌نوش بدهد . زود باش و ما را از اين آب بگذران . چون من ايشانرا از آب بگذرانيدم ، بازگشتم . زنانى كه در قلعه بودند ، جمله را ديدم كه از قلعه بيرون كرده بودند . احوال سؤال كردم . گفتند كه عياران ايران آمدند و كوتوال قلعه را كشتند و بنديان را گشودند و قلعه را بايشان سپردند و ما را از قلعه بدر كردند و عين الحيات را بردند . من آن زنان را از آب بگذرانيدم و بشتاب تمام آمدم تا شما را خبر كنم كه عياران چنين كارى كردند و قلعهء ازمير را گرفتند . قيصر چون اين سخن بشنيد مرگ پسر را فراموش كرد كه در آن قلعه گنج و مال پدرى داشت . آه از جان قيصر برآمد . طم‌طام وزير گفت جاسوسان ما از سپاه ايران آمدند و ميگويند كه ازين خبرها هيچ در سپاه ايران نيست . پس معلوم مىشود كه هنوز آن عياران بسپاه ايران نرسيده‌اند و هنوز در راهند . حكم كنيد كه جملهء راه‌ها را بگيرند و بر سر راه‌ها حاضر باشند . باشد كه آن عياران بدست آيند و نگذارند كه عين الحيات بسپاه ايران برسد . روايت كرده‌اند كه مملكت روم بيشتر كوه و دره و بيشه است . دشت و بيابان در آن مملكت كم است الا همه كوه و بيشه است . قيصر گفت هركه قاتلان پسر مرا بيارد ، من يك مملكت به دو بخشم . پس در ولايت دوانيدند و خبر در قريها و قلعها و حشمها رسانيدند كه عياران سپاه ايران چنين كارى كرده‌اند . شاه‌نوش پسر ربيعاى قيصر را كشته‌اند و قلعهء ازمير را